تاریخ انتشار :یکشنبه 17 ژوئن 12.::. ساعت : 5:32 ق.ظ

   469 بازدید

مطلب پیش روی از سری مطالب ستون ویژه “تذکرة الرجال ” فردا است.  “رفیق بی کلک” و “پ.خالتور” نویسندگان این بخش هستند که  با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و .. می پردازند. در این مطلب « پ.خالتور» به سراغ «جواد شمقدری»رفته‌ است.

************************************

آن شمعِ خاموشِ هنر، آن که جز جنجال دیگر نداشتی ثمر، آن عاشق نامه نگاری، آن که می کردبر حرف هایش پا فشاری، آن مومنِ متّقیِ سر به راه، آن کارگردان فیلم های کوتاه، آن باعث افتخار دولت، آن که فیلم های پسرش می شد حمایت!!، آن پدر خوانده اهل سینما، آن که منتقدانش بودند علما، آن کمک کارگردان و فیلمنامه‌نویس، آن که بود محراب فیلم را رئیس، آن که خیلی ها او را نمی گرفتند به بازی، آن فارغ‌التحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی، آن معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد، آن که مخالفانش بیرون شده بودند ز اعداد، آن عضو مشورتی شورای فیلمنامه حوزه هنری، آن مشاور امور هنری رئیس جمهوری، آن سازنده فیلم تبلیغاتی احمدی‌نژاد در زمان انتخابات، آن که از خوشمزگی سخنانش شیرین تر بود از شکلات!! آن عضو هیأت امناء هیأت اسلامی هنرمندان، آن که برای اسکار فرهادی به شیرینی چرخاند زبان!!، آن درویش با جبّة قلندری، مولانا جواد شمقدری.
زاده شهر مشهد به سال سی و هشت بود  و نقل است به غایت مردی آزادی خواه و دموکراسی طلب بود و جان می داد تا مخالفان نظر خود گویند.

نقل است حامی پاسخ گویی مسئولان به مردم بود. چنانکه در باب عدم پاسخگویی مولانا سجادپور، معاونت سینمایی دولت به اصحاب رسانه، بسیار بر آشفته بود و در سخنی دندان شکن فرموده بود: «اشكال سجادپور اين است كه موبايلش هميشه باز است!! لذا وقتي موبايل او خاموش است؛ همه تعجب مي‌كنند.» – دامت افاضاته فی نامه ها!!!-

نقل است روزی در رسانه ملی او را پرسیدند: «یا شیخ!! آیا جناب  شیخ الرئیس کابینه مولانا احمدی نژاد، فیلم اخراجی ها را دیده اند؟!» مولانا شمقدری پاسخ داد: «بلی، چندی پیش سی دی این فیلم را به ایشان دادیم و به گمانم که دیده باشند.» مجری تا این بشنید چون فشنگ از جا پرید و با تعجب گفت: «آقای شمقدری سی دی اوریجینال اخراجی ها که هنوز بیرون نیامده است، نکند سی دی قاچاق بوده است؟!!» مولانا شمقدری تا این شنید فرمود: «ما دیگر بازی نمی کنیم. شما همش جر می زنید!» این گفت و با چشم های اشک آلوده روانه برنامه هفت شد!!

نقل است روزی یکی از مریدان دامنش آویخت که یا شیخ: «شما که خود را اصل اصولگرایان می دانید، چرا در میان اعمال و زبانتان این چنین شکاف افتاده است و در کارنامه تان ترویج تفکراتی است که شما بر زبان، آنان را مذموم دارید. و گفته اند که: این ناموزونیِ دست و زبان، مادر بدی هاست!» پس مولانا به طریق لطافت فرمود: «خوب به ‌هر روی مادر است و احترامش واجب!!!» تا مرید این سخن شنید جمله دندان هایش بریخت از شدت سخنان دندان شکن این مرد!!

نقل است روزی در بستر بیماری اوفتاد و از ترس آنکه مباداد جان به جان آفرین تسلیم کناد!! طبیب را به بالین طلبید و او راگفت: «یا طبیب !! ما فرزندی داریم که او را بزرگ کردیم که عصایمان شود لیک محرک اعصابمان شده است. او را به دانشگاه شریف گذاشتیم، که درس بخواند و مهندس شود و خود معاونت گرفتیم و درس عبرت شدیم!! لیک او درس کناری نهاده و از آلبرتا میراث همی آورد!! از شدت شوق به دایرکتوری سینما توغیراف!!» طبیب به طریق سایکوترافی عرض کرد: «یا شیخ! خود پریشان مدار که هر چه کمتر به آن بیشتر فکر کنی، بیشتر دردت کمتر گردد!»

نقل است روزی جمله مخالفانش از عوامل هنرهای نمایشی در مقابل خانه سینما جمع گشته و در شکایت از  او، شعار می دادند که:

گر چه ما فارسی دری داریم              از همه ما کلی برتری داریم

چرخ سینما هی همی زند لنگی          تا که ما جواد شمقدری داریم

مولانا شمقدری تا این بشنید فرمود: «جواب ندهیم که گفته اند جواب مخالفان خاموشی است حتّی اگر خلافش ثابت شود!!»

پ. خالتور
Print Friendly
کدخبر : 5586




دیدگاه خود را به ما بگویید.