تاریخ انتشار :یکشنبه 24 ژوئن 12.::. ساعت : 11:37 ب.ظ

   380 بازدید

imam1
حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) از سال 37 استاد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند
مصاحبه با آقای «مسعود رضایی»  کارشناس دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران که به ماجرای استعفای میرحسین موسوی و عزل آقای منتظری می‌پردازد…
بعد از ماجرای معروف به 99 نفر، بحث استعفای آقای میرحسین موسوی پیش آمد. لطفاً در این باره توضیح بفرمایید.

آقای میرحسین موسوی، 15 شهریور سال 67 استعفا دادند. در واقع اواخر دوران نخست‌وزیری‌شان بود و چند ماهی بیشتر از آن باقی نمانده بود. آن چیزی که به وقوع می‌پیوندد این است که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) با این استعفا مخالفت کردند و نامه‌ای به ایشان نوشتند که یک مقدار لحن سرزنش‌آمیز ‌داشت و به ایشان دستور می‌دهند که به کار خودشان ادامه دهند.
همان‌طور که می‌دانید، آقای موسوی به واسطه‌ی برخی مسائل و مشکلاتی که در هر دولتی می‌تواند وجود داشته باشد، مثل انتخاب وزرا و حدومرز مسئولیت‌ها، استعفا دادند. در واقع تعدادی از وزرای ایشان انتخاب نشده بودند و تعزیرات حکومتی هم از ایشان گرفته شده بود و به دلیل همین مسائل آقای موسوی استعفا داده بود.
استعفای ایشان درست مصادف با زمانی بود که ما در شرایط بسیار حساسی قرار داشتیم. در واقع قطع‌نامه به تازگی پذیرفته شده بود و نیاز به این داشتیم که کارها را به سرعت پیش ببریم. به هر حال، شرایط بسیار حساسی بود و حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) با استعفای ایشان مخالفت کردند.
بنده فکر می‌کنم آیت‌الله خامنه‌ای هم بر این نظر بودند که آقای میرحسین موسوی دوره‌ی خودشان را به پایان ببرند، چون در آن 5 یا 6 ماه باقی‌مانده اساساً امکان این وجود نداشت که شخص دیگری برای نخست‌وزیر انتخاب شود و کارها را در دست بگیرد. بنابراین در این موضوع اختلاف نظری بین حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای وجود نداشت.
آیت‌الله خامنه‌ای خطیب مستمر نماز جمعه‌ی تهران بودند و از ابتدای انقلاب ایشان در خطبه‌هایشان حدود اختیارات ولایت فقیه را مطرح می‌کردند که امام(رحمت‌الله‌علیه) به ایشان نامه نوشتند. نحوه‌ی پاسخ دادن ایشان به امام و برخوردشان در آن موضوع چگونه بود؟
در آن زمان بحث درباره‌ی حدود اختیارات ولایت فقیه مطرح شده بود و حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) نظرهای خودشان را بیان کردند. فکر می‌کنم موضوع از آنجا شروع شد که مسائلی مربوط به قانون کار مطرح شده بود، به ظاهر شورای نگهبان و برخی از آقایان مخالفت‌‌هایی مطرح کردند، نامه‌نگاری‌هایی با حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) شروع شد و حضرت در پاسخ حدود اختیارات ولایت فقیه را تشریح کردند.
به دنبال این موضوع، آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه در صدد تبیین و تشریح نظر امام(رحمت‌الله‌علیه) برمی‌آیند و مطالبی راجع به حدود اختیارات ولایت فقیه مطرح می‌فرمایند. بعد حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) نامه‌ای به ایشان می‌نویسند و می‌فرمایند آنچه شما در خطبه‌ها فرمودید منطبق با مطالبی نبود که من در مورد حدود و اختیارات ولایت فقیه گفته‌ام و صحبت‌های شما به نوعی باید در این زمینه اصلاح شود. در واقع نظرات این دو بزرگوار یک مقدار با هم اختلاف داشت.
این اختلاف در اجتهاد بود یا در برداشت؟
بنده فکر می‌کنم که اختلاف در برداشت بود. نکته‌ی مهمی که می‌خواهم بگویم این است که وقتی حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) این نامه را برای آیت‌الله خامنه‌ای ارسال می‌کنند، قرار بود این نامه محرمانه باشد. در واقع اصلاً قرار نبود این نامه در سطح عموم انتشار پیدا کند. ضمن اینکه این موضوع بحث سیاسی نبود، بلکه اصطلاحاً بحث حوزوی و طلبگی بین یک استاد و شاگرد بود. مطلع هستید که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) از سال 37 استاد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند و ایشان را به عنوان یک طلبه‌ی با استعداد و خوش‌فکر نزد خودشان دیده بودند. در واقع آیت‌الله خامنه‌ای سال‌های متمادی از محضر حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) تلمذ کرده بودند. بنابراین یک رابطه‌ی استاد و شاگردی بین حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) و ایشان وجود داشت.
حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه)، بعد از اینکه صحبت‌‌های آیت‌الله خامنه‌ای را می‌شنوند، در چارچوب یک بحث حوزوی، نظرهای خودشان را به آیت‌الله خامنه‌ای می‌فرمایند. اگر شما به آن نامه توجه کنید، می‌بینید که لحن نامه به نسبت تند است، اما باید بدانیم که اساساً در بحث‌های حوزوی و طلبگی حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) بی‌تعارف بودند و مطلب را خیلی صریح، روشن و واضح می‌گفتند.
برای مثال، آیت‌الله «غدیری» راجع به مسئله‌ی شطرنج مطلبی به حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه)‌فرموده بودند و حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) پاسخی به ایشان داده‌اند که اگر متن آن نامه را نگاه کنید، می‌بینید خیلی تند و صریح است. در واقع چون آنجا هم یک بحث حوزوی مطرح است، ایشان شفاف و صریح جواب می‌دهند.
اگر کسی یک مقدار منیّت داشت، با این اتفاق(نامه صریح و جدی حضرت امام) حداقل کمی از ولایت فاصله می‌گرفت یا دلخور می‌شد، اما ایشان کوچک‌ترین حرکتی مبنی بر دلخوری از امام(رحمت‌الله‌علیه) نشان ندادند و همان ارادت، عشق و علاقه را به حضرت ایشان داشتند. ایشان در موضوع آقای موسوی هم همین طور رفتار کردند؛ در واقع بعد از امر امام مبنی بر باقیماندن آقای میرحسین موسوی، همان ارادت و علاقه را به امام داشتند.

نامه‌ی امام(رحمت‌الله‌علیه) به آیت‌الله خامنه‌ای هم جدّی، بدون تعارف، صریح و در واقع یک بحث طلبگی بود و اساساً قرار نبود منتشر شود، ولی دست‌هایی به کار افتاد و این نامه را منتشر کردند. این نامه در رادیو و تلویزیون هم خوانده شد و طیفی از جناح‌های سیاسی از آن سوءاستفاده کردند.

در واقع امام(رحمت‌الله‌علیه)، با توجه به شناختی که از آیت‌الله خامنه‌ای دارند، می‌دانند که حرفشان برای ایشان فصل‌الخطاب است. بنابراین تصمیم می‌گیرند که نامه‌ای محرمانه برای ایشان بنویسند، چون اطمینان دارند که آیت‌الله خامنه‌ای از این نکات استقبال خواهند کرد. اما در این میان شیطنتی اتفاق افتاد که موضوع را حاد کرد. رفتار مقام معظم رهبری، آیت‌الله خامنه‌ای، را در این مقطع می‌توان به عنوان یک الگوی رفتاری بررسی کرد. آن شیطنت از طرف کدام جریان یا شخص بود؟
به طور کلی عرض کنم که برخی از عناصر وابسته و همفکر با طیف چپ این نامه را علنی کردند. به دلیل لحن صریح این نامه، بلافاصله جناح‌های مختلف از آن سوءاستفاده‌کردند. این نامه در روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون هم منتشر شد. به نظر بنده، اگر سوءاستفاده‌های جناحی صورت نمی‌گرفت، انتشار علنی این نامه چندان مسئله‌ی مهمی نبود، اما به نظر می‌رسد جریانی در قالب یک برنامه این نامه را منتشر کرد و بلافاصله سوءاستفاده‌‌های جناحی و گروهی از آن شد و به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای حمله کردند.
بلافاصله حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) نسبت به این موضوع واکنش نشان دادند و نامه‌ی بسیار بلندی به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نوشتند، از ایشان تجلیل کردند و گفتند شما همچون خورشیدی می‌درخشید. این نامه نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی حضرت امام به آیت‌الله خامنه‌ای بود. در واقع حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) به هیچ وجه نمی‌خواستند خدشه‌ای به شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای وارد شود، چون حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) به فضیلت و مراتب علمی آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان یکی از شاگردان برجسته و مبرّز خودشان واقف بودند. اساساً اگر چنین دانش، فضل و شخصیتی را در آیت‌الله خامنه‌ای نمی‌دیدند، ایشان را در سال 58 به عنوان امام جمعه‌ی تهران، یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین شهرهای حاکمیت نظام جمهوری اسلامی، منصوب نمی‌کردند.
از میان همه‌ی شخصیت‌ها و روحانیون برجسته و صاحب نام، امام(رحمت‌الله‌علیه) آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان امام جمعه‌ی تهران منصوب کردند. همه می‌دانیم که این منصب در آن زمان چقدر مهم بوده و چه بُرد وسیعی‌ای داشته است. بنابراین امام(رحمت‌الله‌علیه) اصلاً قصد این را نداشتند که خدشه‌ای به شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای وارد شود و به محض اینکه دیدند از این نامه سوءاستفاده‌های جناحی و گروهی شده است، نامه‌ای بسیار احترام‌آمیز در تجلیل آیت‌الله خامنه‌ای نوشتند تا شأن و جایگاه ایشان را به همه خاطر نشان کنند.
اگر کسی یک مقدار منیّت داشت، با این اتفاق حداقل کمی از ولایت فاصله می‌گرفت یا دلخور می‌شد، اما ایشان کوچک‌ترین حرکتی مبنی بر دلخوری از امام(رحمت‌الله‌علیه) نشان ندادند و همان ارادت، عشق و علاقه را به حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) داشتند. ایشان در موضوع آقای موسوی هم همین طور رفتار کردند؛ در واقع بعد از امر امام(رحمت‌الله‌علیه) مبنی بر باقی‌ماندن آقای میرحسین موسوی، همان ارادت و علاقه را به امام داشتند. اصلاً این طور نبود که از امام دلخور شوند یا مثلاً بگویند من نمی‌خواستم آقای میرحسین موسوی نخست‌وزیر شود و چون شما فرمودید ایشان را انتخاب کردم.
در واقع ایشان ضمن اینکه به لحاظ شخصی شیفته و عاشق حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) بودند، بر اساس اعتقادات دینی و مذهبی‌شان حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) را در جایگاه ولایت می‌دیدند و از دستورات و فرمایشات ایشان، تبعیت می‌کردند. به همین دلیل، وقتی که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) در آن نامه راجع به حدود و اختیارات ولایت فقیه به ایشان نکاتی را متذکر شدند، ایشان با آغوشی باز پذیرفتند و خودشان را در جایگاهی ندیدند که با حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) بحث کنند.
در مقاطع انتهایی عمر شریف حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) قائله‌ای پیرامون شخصیت مرحوم منتظری پیش آمد که کشور را تحت تأثیر قرار داد. آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان اولین خطیب جمعه‌ی تهران بعد از این قائله‌ها خطبه‌ی تأثیرگذاری داشتند. شما این رفتار ایشان را تا چه حد منطبق با خواست امام(رحمت‌الله‌علیه) از نخبگان می‌دانید؟
ماجرای آقای منتظری  از سال 64 به صورت رسمی شروع ‌شد که ایشان به عنوان رهبر آینده از طرف مجلس خبرگان انتخاب شده بودند. تا قبل از آبان سال 64 هم از آقای منتظری  به عنوان قائم‌مقام رهبری و امید امت و امام(رحمت‌الله‌علیه) نام می‌بردند و شعارهایی در افواه مردم بود، اما در سال 64 به طور رسمی ایشان به این مسئولیت انتخاب ‌شدند و اتفاقاً آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه خیلی فعالیت کردند که آقای منتظری  در مجلس خبرگان مطرح شوند و نمایندگان مجلس خبرگان به این طرح رأی مثبت بدهند تا آقای منتظری به عنوان رهبر آینده انتخاب شود. آقای هاشمی رفسنجانی نیز از جمله، فعالین این موضوع بودند.
نکته‌ی حائز اهمیت این است که آیت‌الله خامنه‌ای و دیگر نمایندگان مجلس خبرگان هیچ گونه اطلاعی نداشتند که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) در همان زمان هم نظر مساعدی نسبت به این موضوع نداشتند. همه‌ی نمایندگان فکر می‌کردند که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) با این موضوع موافق هستند. در این زمینه به نظر می‌رسد که فقط دو نفر از نظر حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) آگاهی داشتند: یکی آیت‌الله محمدی گیلانی و دیگری آقای هاشمی رفسنجانی.
ماجرا از این قرار است که آیت‌الله محمدی خدمت حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه)‌رسیدند و نظر خودشان را در این باره که آقای منتظری  فرد مناسبی برای رهبری آینده نیست به حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) گفتند. طبق چیزی که آیت‌الله محمدی گیلانی بیان کرده است، حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) به ایشان می‌فرمایند که شما به آقای هاشمی رفسنجانی بگویید به اینجا بیایند تا من نظر خودم را به ایشان بگویم، چون آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان جایگاهی دارد که می‌تواند از ادامه‌ی تصویب این طرح جلوگیری کند.
در واقع هنوز طرح به تصویب نرسیده بود. شاید یک روز قبل از اینکه این طرح به تصویب برسد این واقعه اتفاق افتاد. آقای هاشمی رفسنجانی خدمت حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) رفتند و ظاهراً حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) نظر خودشان را به ایشان گفتند، ولی به هر حال آقای هاشمی می‌گویند که دیگر نمی‌توان از تصویب این طرح جلوگیری کرد. البته آن طور که ایشان در خاطرات خودشان نوشته‌اند، حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) هم به نوعی به ایشان پیغام می‌دهند که مجلس خبرگان کار خودش را انجام دهد.
به هر حال، فارغ از جزییاتی که در این ماجرا وجود دارد، مسئله این است که فقط دو نفر اطلاع داشتند که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) حداقل نظر مثبتی راجع به انتخاب آقای منتظری به عنوان رهبر آینده ندارد. آیت‌الله خامنه‌ای و دیگر نمایندگان مجلس خبرگان اساساً از دیدگاه امام راجع به این طرح اطلاعی نداشتند و تصورشان بر این بود که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) از این اقدام راضی هستند. بنابراین اگر در این زمینه فعال بودند، به این خاطر بود که تصور می‌کردند این تلاش در جهت نظر ولایت قرار دارد یا حداقل در مخالفت با آن نیست.
به هر ترتیب، آقای منتظری  به عنوان رهبر آینده انتخاب شدند. حدود 4 سال این ماجرا طول ‌کشید و در این مدت رفتارها و سخنان آقای منتظری  به نحوی بود که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) از ماه‌های پایانی سال 67 نظر مخالف خودشان را نسبت به ایشان در مقام رهبری آینده علنی کردند و این مطلب را با بعضی از شخصیت‌ها در میان گذاشتند. جلسات سران قوا به صورت هفتگی تشکیل می‌شد و در بعضی از آن‌ها که در منزل حاج احمد آقا بودند حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) هم حضور داشتند و حدود یک ربع تا نیم‌ساعت در جلسه می‌نشستند. در این جلسات حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) نظر مخالف خودشان را نسبت به رهبری آینده‌ی آقای منتظری علنی کردند.
پس از این ماجرا، آیت‌الله خامنه‌ای، آقای هاشمی، آقای موسوی اردبیلی و دیگر بزرگان نسبت به آینده‌ی رهبری یک مقدار نگران بودند و این موضوع را با امام(رحمت‌الله‌علیه) در میان گذاشتند و از ایشان پرسیدند که آینده‌ی رهبری چه می‌شود. ظاهراً در همان جلسات است که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) اشاره می‌کنند که آیت‌الله خامنه‌ای خودشان می‌توانند رهبر باشند.
پس از این ماجرا(عزل آقای منتظری)، آیت‌الله خامنه‌ای، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی و دیگر بزرگان نسبت به آینده‌ی رهبری نگران بودند و این موضوع را با امام(ره) در میان گذاشتند و از ایشان پرسیدند که آینده‌ی رهبری چه می‌شود؟ حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) اشاره می‌کنند که آقای خامنه‌ای هست و شما چرا نگرانید؟ وقتی ایشان هست، جای نگرانی وجود ندارد.
در واقع در جلسه‌ای که سران حضور داشتند و متشکل از آیت‌الله خامنه‌ای، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی، آقای سید احمد خمینی و آقای میرحسین موسوی بودند، حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) اشاره می‌کنند که آقای خامنه‌ای هست و شما چرا نگرانید؟ وقتی ایشان هست، جای نگرانی وجود ندارد. ظاهراً حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) چنین موضوعی را مطرح کردند و این همان مطلبی است که آقای هاشمی رفسنجانی در جلسه‌ی خبرگان، روز 14 خرداد، بیان نمودند.
می‌خواهم عرض کنم آیت‌الله خامنه‌ای تلاش‌شان بر این بود که آقای منتظری  همچنان در مقام جانشین رهبری باقی بمانند، ولی عملکردهای آقای منتظری  به گونه‌ای بود که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) تصمیم گرفتند نظر خودشان را درباره‌ی برکناری آقای منتظری از منصب جانشین رهبری علنی کنند. در واقع امام(رحمت‌الله‌علیه) آینده‌ی انقلاب و نظام را در خطر می‌دیدند و تکلیف خودشان می‌دانستند که این موضوع را حل کنند. در همین راستا، در تاریخ 6 فروردین، حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) نامه‌ای به آقای منتظری  نوشتند.
وقتی آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی از این نامه مطلع می‌شوند، به همراه دو نفر دیگر از اعضای مجلس خبرگان، خدمت حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) می‌روند و در ابتدا از ایشان خواهش می‌کنند که از این تصمیم خودشان منصرف شوند، اما حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) به نتیجه‌ی قطعی رسیده بودند و بر خودشان تکلیف می‌دانستند. بنابراین در موضع خودشان پافشاری می‌کنند. وقتی آقایان اصرار و تأکید حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) را می‌بینند، با توجه به اینکه می‌دانستند حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) بر مبنای تکلیف شرعی صحبت می‌کنند، فقط از امام(رحمت‌الله‌علیه) می‌خواهند که این نامه پخش نشود.
چون لحن این نامه بسیار تند است، به نظر بنده، شاید یکی از دلایل اصرار آقایان برای پخش نشدن این نامه این بود که احتمال می‌دادند واکنش‌های بسیار تندی از سوی مردم نسبت به آقای منتظری  اتفاق بیفتد و حتی خطر جانی برای ایشان به وجود بیاید. این نامه را اگر همین امروز هم بخوانیم، متوجه لحن تند آن می‌شویم. وقتی امام(رحمت‌الله‌علیه) راجع به یک نفر این طور می‌نوشتند، ممکن بود موجب عصبانیت مردم شود. به همین دلیل، آقایان اصرار می‌کنند که این نامه پخش نشود که پخش هم نشد.
بعد هم آقای منتظری  وقتی می‌بینند که نظر امام(رحمت‌الله‌علیه) این است خودشان از این منصب کناره می‌گیرند و استعفا می‌دهند. البته حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) به ایشان علاقه‌مند بودند، ولی ایشان را فرد مناسبی برای مقام رهبری نمی‌دیدند. بعد از این ماجرا، حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) به آقای منتظری  می‌فرمایند که شما از کارهای سیاسی کناره بگیرید، این امور در توانایی شما نیست. شما به کارهای اجرایی، درس‌ و بحث‌های حوزوی و به تربیت طلبه‌ها بپردازید.
در این ماجرا نیز آیت‌الله خامنه‌ای کاملاً همگام و پشت سر حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) حرکت می‌کردند. تنها چیزی که از ایشان می‌بینیم همان خواهش از حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) مبنی بر عدم انتشار متن نامه‌ی 6 فروردین است که حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) هم به درخواست این بزرگان از انتشار آن نامه صرف نظر می‌کنند. در طول چند ماه باقی مانده از عمر حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) همواره حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همگام با ایشان بودند. در واقع علی‌رغم اینکه نظر خودشان بر این بود که آقای منتظری  در این سمت باقی بمانند، رأی و نظر امام(رحمت‌الله‌علیه) را می‌‌پذیرند و به این ماجرا گردن می‌نهند.
در همین رابطه، آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه مطلبی را با این مضمون عنوان کردند: «همان طور که محمد بن ابی‌بکر از خلافت مصر عزل شد، ولی همچنان شاگردی از شاگردان امام علی‌بن ابیطالب(علیه‌السلام) باقی ماند، آقای منتظری  هم از این مسئولیت سیاسی کنار رفتند، ولی بار فقهی‌شان همچنان پا برجاست و باید مورد احترام قرار بگیرند.»
بله؛ اگر مسائل موشکافی شود و جزییات قضایا مشخص گردد، می‌بینیم که در همان زمان، بعد از عزل آقای منتظری ، بعضی‌ها نامه‌ی حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) را مشاهده می‌کنند و موضع بسیار تندی برضد آقای منتظری  می‌گیرند و حتی از امام(رحمت‌الله‌علیه) هم جلو می‌زنند. در حالی که آیت‌الله خامنه‌ای پشت سر امام(رحمت‌الله‌علیه) حرکت می‌کرد؛ یعنی، وقتی امام(رحمت‌الله‌علیه) فرمودند که آقای منتظری  از منصب سیاسی کنار برود، ولی شأن و احترام و موقعیت خودش را در منصب حوزوی داشته باشد، آیت‌الله خامنه‌ای هم دقیقاً در همین چارچوب حرکت کردند و گفتند اگر ایشان از منصب سیاسی‌اش کنار رفت، نباید به شخصیت و شأن حوزوی ایشان لطمه‌ای وارد شود.
در حالی که برخی دیگر این گونه عمل نکردند؛ یعنی، وقتی که امام(رحمت‌الله‌علیه) آقای منتظری  را کنار گذاشت، آن‌ها از امام(رحمت‌الله‌علیه) جلو زدند و مواضع بسیار تندی علیه آقای منتظری  گرفتند، ‌به صورتی که شخصیت فردی و حوزوی ایشان و حتی سابقه‌ی انقلابی‌شان را زیر پا گذاشتند. اگر به تندروی‌ها و مواضع برخی از افراد در آن زمان پرداخته شود، نکات جالبی به دست می‌آید که می‌تواند قسمتی از تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی و عملکرد این اشخاص و گروه‌ها را روشن کند.
این در حالی است که آیت‌الله خامنه‌ای هیچ تندروی نسبت به آقای منتظری  نشان ندادند، در حالی که شرایط بسیار آماده بود؛ ایشان خطیب نماز جمعه بودند و می‌توانستند در خطبه‌های جمعه برضد آقای منتظری صحبت کنند و چه بسا این موضوع با استقبال عمومی هم مواجه می‌شد، اما این کار را نکردند، بلکه در صدد حفظ شخصیت ایشان برآمدند و همان طور که شما فرمودید، این ماجرا را به مسئله‌ی محمد بن ابی‌بکر تشبیه کردند. بنابراین در این ماجرا هم آیت‌الله خامنه‌ای دقیقاً پشت سر امام(رحمت‌الله‌علیه) حرکت کردند و یک قدم هم فراتر از نظر امام(رحمت‌الله‌علیه) برنداشتند و تندروی نکردند.
ضمن اینکه در مقابل این تصمیم حضرت امام(رحمت‌الله‌علیه) دچار کندروی، شک و تردید هم نشدند. در واقع ایشان کاملاً همگام و هماهنگ با ولایت پیش رفتند. این موضوع در جریان آقای منتظری به وضوح قابل مشاهده است.
با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید/
«برهان»
Print Friendly
کدخبر : 5727




دیدگاه خود را به ما بگویید.