تاریخ انتشار :جمعه ۲۲ فروردین ۹۳.::. ساعت : ۱۱:۰۰ ق.ظ

   1973 بازدید

درباره علت و منشا خشونت ميان روانشناسان نظريه هاي مختلفي مطرح شده است.

جوان پرس  / سحر كاركن گرده قيط : هر کدام از ما ممکن است در حالي که به قصد تفريح به مکانهاي پر جمعيت رفته ايم،شاهد دادو فرياد،کتک کاري و صحنه هاي ناخوشايندي ازاين قبيل بوده باشيم . زندگي بشر هيچگاه حتي در عصر هاي طلايي تمدن بشري از خشونت ونزاع خالي نبوده وخشونت با بافت جوامع درهم تنيده است .
خشونت در لغت به معناي شدت،تندي،سخت گيري،ضد نرمي مي باشد. امادر تعريف کاربردي آن نظرياتي متفاوت و در مواردي متناقض وجوددارد و برخي در تعريف خشونت ،رفتار ضدهنجار جامعه را به عنوان ملاک خشونت مطرح کرده اند.برخي از جامعه شناسان خشونت را به رفتاري که مقصوداز آن آسيب رساندن به ديگران است تعريف کرده اند . البته مناسب ترين تعريف،تعريف ذيل به نظر مي رسد (  استفاده از زور فيزيکي و يا غيرفيزيکي ،به منظور قرار دادن ديگران در وضعيتي بر خلاف خواستشان است ).

درباره علت و منشا خشونت ميان روانشناسان نظريه هاي مختلفي مطرح شده است . روان شناساني مانند فرويد خشونت را جز سرشت و ذات انسانمي دانندبه نظر فرويد خشونت و پرخاشگري از شاخه هاي اصلي غريزه مرگ است . برخي از روان شناسان اجتماعي معتقدند که عوامل زيست شناختي علت خشونت است . مارازيتي و همکارانش دراين باره تحقيقاتي انجام دادند. براساس اين تحقيقات افرادي که پرخاشگر بودند سطح سر ونوانيل خونشان نسبت به دسته افراد سالم کم تر بود. برخي ديگر چون دولار کشاننده هاي بيروني- که ناکامي يکي از مهمترين آنهاست را عامل اصلي خشونت مي دانند.

هر چند که خشونت زدايي کامل ،آرماني است دست نيافتني ولي با اتخاذ تدابيري مي توان در گسترش آن جلوگيري کرد و به طوريکه 4 نظريه در رابطه باجامعه و نهاد تعليم و تربيت وجود داردکه در اينجا به 3 مورد از آنها اشاره مي نماييم:1- نظريه دوركيم که معتقد است جامعه تعليم و تربيت را جهت مي بخشد نه برعکس ودور از انتظارات که تعليم وتربيت بتواندجامعه اي را که خشونت درآن رسوخ کرده است اصلاح کند .

2- نظريه هاي محافظه کارانه “: اين نظريه با تغيير در سطح جامعه خصوصا اگر دفعي وبنيادي باشد مخالف است . اين نظريه معتقد است وظيفه تعليم و تربيت پاسداري از ارزشها،سنتها،سرمايه هاي تمدني و فرهنگي که به دست نخبگان بشر حاصل آمده ودر بوته تجربه و عمل آزمايش شده است . پس مي توان گفت يکي از دلايل ظهور و بروز خشونت ناکامي نظام آموزشي در پاسداري از سنهتا و ارزشهاي ديرينه وناتواني آن در انتقال آنها به نسل جوان است.

3- نظريه بازسازي اجتماعي : اين نظريه بر خلاف نظريه محافظه کاري تعليم وتربيت را پرچمدار و پيشگام تغييرات وتحولات اجتماعي درنظر مي گيرد.بر مبناي اين نظريه مسائل اجتماعي،فرهنگي و اقتصادي عمدتا از آنجا ناشي مي شودکه نهاد تعليم وترييت مدرسه نتوانسته وظيفه خودرا دگرگون سازي نظام ارزشي جامعه انجام دهد خشونت و رفتارهاي پرخاشگرانه در نزاعهاي دسته جمعي، نزاعهاي خياباتي ،مشاجره هاي زوجين،مشاجره هاي لفظي و کلامي خودنمايي مي کندکه دلايل متعددي براي شکل گيري نزاعها ياافزايش آمار مربوط به آنها ذکر شده است واز جمله آن عوامل مي توان به وضعيت نامساعد اقتصادي ،قوم گرايي ،پايين بودن سطح تحصيلات ،مشاهده خشونت ،تضعيف باورهاي ديني،نياموختن مهارتهاي زندگي شامل مهارتهاي ارتباطي ومهارتهاي حل مشکل،عدم اعتماد به قانون و … را مي توان نام برد.

مدير کل پزشکي قانوني آذربايجان غربي گفت: 22 هزار و 323 نفر ازابتداي سال جاري تاکنون به دليل نزاع و درگيري به مراکز اين نهاد در سطح استان مراجعه کرده اند .علي افتخاري افزود:اين رقم در مقايسه با مدت مشابه سال قبل که تعدادمراجعين نزاع 24هزار و94 نفر بودند،7/35 درصدکاهش داشته است .اين درحالي است که استان آذربايجان غربي در اين آمار بابيش از 22 هزار نزاع دربين استانهاي کشور رتبه چهارم را دارد واگر نسبت به جمعيت 3 استان اول(تهران،اصفهان وفارس) بسنجيم جمعيت سه استان مذکور با آذربايجا غربي قابل مقايسه نبوده ومي توان چنين نتيجه گرفت که اين استان در رتبه اول کشوري در نزاع ودرگيري قرار داردو لذا نهادهاي مسئول وکارشناسان بايد به بررسي مسائل ،ارائه راهکار و اقدامات عملي در اين خصوص بپردازند.

علي معين فر، استادجامعه شناسي خشونت را به 4 نوع فيزيکي،رواني،اجتماعي و اقتصادي تقسيم بندي کرد و در تعريف هريک اظهار داشت خشونت فيزيکي اعمال نيروي فيزيکي بر يک فرد،گروه يا شي ء مي باشد .خشونت رواني شامل طيفي از رفتارهاي آسيب زا وعکس العملهايي چون دشنام،تحقير،بي تفاوتي وکم توجهي مي شود. خشونت اجتماعي عمل آسيب رساني است که فرد براي رسيدن به مقاصد خودانجام مي دهد و صرفا جنبه فيزيکي ندارد وخشونت اقتصادي شکستن وسايل درمحيط اطراف و بسياري از رفتارهاي خرابکارانه در رابطه با مسايل مالي را شامل مي شود. معين فر سپس به بررسي علل وعوامل بوجودآورنده خشونت پرداخته ودر اين خصوص به 12 عامل اشاره نموده و اظهار داشت: اولين عامل تضعيف سرمايه اجتماعي (اعتماد)است که کاهش آن باعث افزايش نزاع در تعاملات اجتماعي مي شود.زيرا ارزشها و ضمانت اجرادر جامعه ازبين خواهند رفت.

دومين عامل خشونت در دنياي امروز وسايل ارتباط جمعي ومخصوصا تلويزيون مي باشد. نمايش خشونت در برنامه هاي تلويزيوني به علت سودآور بودن براي توليدکنندگان شان بسرعت درحال گسترش است.

سومين عامل نزاع وخشونت تمايل افراد به پرخاشگري است ومهم ترين عامل درايجاد پرخاشگري ناکامي است . تئوري پرخاشگري – ناکامي معتقد است ،پرخاشگري برآيند جرياني در نظر گرفته مي شودکه در خلال آن افراد از دستيابي به هدف يا اهداف خويش باز مي مانند و ناکامي رخ مي دهد .در اين حالت است که فرد به خشونت دست ميزند.

چهارمين عامل تجربه عيني خشونت خياباني ،محلي يا درملا عام است . مشاهده پديده در جامعه مهم ترين عامل باز توليد آن در جامعه مي باشد و البته لازم به ذکر است که مشاهده گران رفتار نابهنجارخود را محدود به تقليد صرف نمي کنند بلکه انواع ناهنجاريهاي بديع و جديد راهم بعد از مشاهده خشونت خلق مي کنند.

پنجمين عامل قوم گرايي است که اگر در اين خصوص فرهنگ سازي نشودمي تواند به عاملي براي درگيري ونزاع تبديل شود. قوم گرايي به معني داشتن تعصبات قومي است که جهان يکپارچه را دوشقه نموده وجهان مارا از جهان ديگران جدا مي کند.اين گسست در جهان اجتماعي و پراکندن تخم نفاق بين مردم باعث افزايش نزاع وجرايم خواهد شد.
ششمين عامل نقش بزهکار است و در بررسي عوامل و فرآيندهاي مربوط به خشونت مي توان ازيک سو عوامل شخصيتي و ازسوي ديگر به فرآيندهاي تعامل اشاره نمود.عمل خشونت آميز يا پاسخ فرد براساس ويژگي هاي شخصيتي به موقعيت است و يا ناشي از فرآيندهاي اجتماعي ماقبل بزهکاري وجامعه پذيري و… مي باشد.

هفتمين عامل بحران ارزشها،خصوصا در جوامع در حال گذاري که از سنتها بريده اندو به مدرنيته هم نرسيده اند مي شودکه شکاف ميان نسلي رابوجود مي آوردو باعث افزايش نزاع ودرگيري درجامعه مي شود.

هشتمين عامل بحران وجدان جمعي مي باشد که يکي از مهم ترين ضمانتهاي تحقق اهداف جامعه است . کساني که بخواهند در برابر هنجارهاي عملي وديني بايستندمردم خودباآنها به صورت عملي برخورد خواهندکردو با کمرنگ شدن وجدان جمعي آسيب هاي اجتماعي ونزاعها وتنش ها سرباز مي کنند وازطرف ديگر اگروجدان جمعي نزاع وخشونت را ناهنجار ببيندخشونت و نزاع هم کمتر مي شود.

نهمين عامل نزاع وخشونت تراکم جمعيت است و افزايش جنايت باافزايش جمعيت همبستگي دارد . زيرا کنترلها تضعيف مي شود.تعارفهاي فرهنگي ،اخلاقي و ايدئولوژيکي باعث کاهش روابط دوستانه و آشنايي ها شده و روابط به سوي سردي ودر نهايت نزاع و تنش مي روند.

دهمين عامل بحران اقتصادي است که موجب از دست رفتن شکيبايي افراد،عصبانيت،کج خلقي،کم حوصلگي ودر نهايت خشونت مي شود.

يازدهمين عامل فرهنگي است که به عنوان مثال مهاجرت را مي توان نام برد .مثل مهاجرت ازروستا به شهر و تفاوتهاي فرهنگي موجودناشي ازشيوه زندگي متفاوت در اين دومکان که باعث بروز نزاع وخشونت مي شود.

دوازدهمين عامل بحران معنويت مي باشد.در تمامي اديان الهي عشق ،شفقت ومهرباني آموزه اصلي آنهاست وهمين آموزه ها عوامل موثري براي کاهش خشونت مي باشندو با کمرنگ شدن آنها خشونت و … افزايش مي يابد.

در رابطه باراهکارهايي براي کاهش نزاع وخشونت مي توان به مواردي چون ايجاد فضاي سبز در سطح شهرها،ايجادخانه هاي فرهنگ و مراکز حرفه آموزي در محلات مشکل دار، اعتماد سازي نسبت به نهادهاي مختلف ،بالابردن سطح تحصيلات ،به روز کردن شيوه هاي تربيت فرزند وآموزش مهارتهاي زندگي ،برنامه هاي فرهنگي و اطلاع رساني بااستفاده از بروشور و تراکت ،پيامهاي آموزشي ازطريق رسانه هاي جمعي ،تقويت اخلاق،کرامت انساني،سعه صدر ،گذشت و فداکاري مي تواننددر اين زمينه موثرباشند.

Print Friendly, PDF & Email
کدخبر : 34675




دیدگاه خود را به ما بگویید.