تاریخ انتشار :دوشنبه 7 می 12.::. ساعت : 9:27 ق.ظ

   195 بازدید


نكته: جعفربن يونس، مشهور به «شبلي» از عارفان نامي و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجري است. وي استاد بسياري از عارفان پس از خود بود. در شهري كه شبلي مي زيست، موافقان و مخالفان بسياري داشت. در ميان خيل دوستداران او، نانوايي بود كه شبلي را هرگز نديده و فقط نامي و حكايت هايي از او شنيده بود. روزي شبلي از كنار دكان او مي گذشت. گرسنگي، چنان، او را ناتوان كرده بود كه چاره اي جز تقاضاي نان نديد، از مرد نانوا خواست كه به او، گرده اي نام، وام دهد. نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلي رفت.
در دكان نانوايي، مردي ديگر نشسته بود كه شبلي را مي شناخت. رو به نانوا كرد و گفت: «آيا مي داني آن مردي كه الان از خود راندي و لقمه اي نان را از او دريغ كردي، شبلي بود؟!» نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و پريشان و شتابان، در پي شبلي افتاد و عاقبت او را در بيابان يافت. بي درنگ، خود را به دست و پاي شبلي انداخت و اصرار كرد كه: «منت بر من بگذار و شبي را در سراي من بگذران تا به شكرانه اين توفيق و افتخار كه نصيب من مي گرداني، مردم بسياري را اطعام كنم.» شبلي پذيرفت.ميهماني عظيمي بر پا شد. صدها نفر از مردم بر سرسفره او نشستند. مرد نانوا صد دينار در آن ضيافت هزينه كرد و همگان را از حضور شبلي در خانه خود خبر داد.بر سر سفره، اهل دلي روي به شبلي كرد و گفت: «يا شيخ! نشان دوزخي و بهشتي چيست؟» شبلي گفت: «دوزخي آن است كه يك گرده نان را در راه خدا نمي دهد؛ اما براي شبلي كه بنده ناتوان و بيچاره او است، صد دينار خرج مي كند!»
نظر: به اين داستان از زاويه ديگري نيز مي توان پرداخت و آن اينكه برخي از ما شايد صدها كار مستحب و خير انجام دهيم، اما از واجبات غافل باشيم، نذر و نذورات و مراسم مذهبي مستحب مي گيريم، اما درباره واجبي چون نماز كاهلي و تنبلي مي كنيم. به همين دليل است كه مولا علي(ع) مي فرمايند: مستحباتي كه تو را از انجام واجبات باز مي دارد، ترك كن.


Print Friendly
کدخبر : 3679




دیدگاه خود را به ما بگویید.