تاریخ انتشار :دوشنبه 6 آگوست 12.::. ساعت : 2:24 ب.ظ

   300 بازدید

agayi par4

گرچه بین خبرنگاران نیز افرادی هستند که از خبرنگاری هیچ نمی دانند و فقط یک نفوذی به شمار می آیند که هر از گاهی نیز با کارهای شان چوب حراج بر آبروی حرفه خبرنگاری می زنند

آقایی پر،پایگاه خبری تحلیلی جوان/یادم می آید اولين كلمه اي كه نوشتم آب بود.

معلم کلاس اول ابتدایی ام مهین خانم نام داشت ، معلمی به غایت مهربان ، که هنوز بعد از 33 سال زمزمه های مادرانه اش گوشم را نوازش می کند.

او دومین کلمه ای که نوشتنش را به من یاد داد نان بود.

آب و نان را خیلی زود یاد گرفتم ، شکلشان را هم بلد بودم بکشم.

گرچه برای من روستایی تصویر نان سنگگ و تنور مخصوص به آن در کتاب فارسی خیلی عجیب و غریب بود.

آن روزها آب و نانم را پدر می داد بنابراین توجهی نداشتم که آب و نان از کجا تهیه می شوند ، گرچه گندم می کاشتیم و هنوز انقلاب نشده بود تا روستایمان برق و آب شرب سالم داشته باشد ، اما چشمه های آبی داشتیم به زلالی زمزم و به شفافیت و پاکی چشمان کودکان روستايي.

یادم هست مادرم ، خود از آرد گندم هایی که می کاشتیم خمیر درست می کرد و نان می پخت.

طعم نان های مادر تکرار ناشدنیست.

بعدها نوشتن نامم را هم آموختم.

اگر می دانستم روزی قرار است از راه قلم ، آب و نان خود و خانواده ام را تامین کنم بسیار بهتر از اینها از مهین خانم ، چگونه نوشتن آب و نان را فرا می گرفتم.

چند سال بعد در کلاس سوم ابتدایی معلم چاقی داشتم که اسمش آقای عباسی بود ، او انشاء نوشتن را به من آموخت.

بهار 85 – کنار درخت گلابی قدیمی در منزل پدری – روستای پر

سالهای اوایل جنگ و دوران نا امني هاي اروميه بود و روستای ما هر چند ماه یکبار یک شهید داشت ، شهیدانی که اغلب در درگيري هاي آن روزهاي نیروهای سپاه پاسداران یا کمیته انقلاب اسلامی با منافقان و حزب دموکرات می جنگیدند و به شهادت می رسیدند.

آن زمان در یکی از اولین انشاهایم بجای بسم الله الرحمن الرحیم ، نوشتم ، بسم رب الشهدا و الصدیقین ، انشایم که به رویدادهای آن زمان پیوند خورده بود مورد توجه معلمم قرار گرفت و خیلی تشویقم کرد.

همیشه نمره انشایم چند برابر نمره ریاضیم بود!

همان انشاء را برای پدر مرحومم خواندم و جریان تشویق معلمم در سر کلاس را برايش تعریف کردم ، پدرم کلی ذوق کرد.

هنوز يادآوري خنده ساده و صمیمانه ای که در صورت آفتاب سوخته اش نقش بسته بود دلم را می لرزاند.

طولی نکشید که شدم انشاء بنویس کل مدرسه.

حتی بچه های کلاس های بالاتر هم انشاهایشان را می آوردند تا من برایشان بنویسم.

علم بهتر است یا ثروت ، موضوع انشایی بود که همیشه وجود داشت و من ساده دل می نوشتم علم خوب است ، چون می توانیم با علم پل بسازیم ، سد بسازیم ، آدم های مریض را درمان کنیم…، آن روزها نمی دانستم خیلی ها مثل من فکر نمی کنند و ثروت را بر هر علمی ترجیح می دهند!

کاش معلمم به من می آموخت که علم و ثروت هر دو در جای خود خوبند همانطور که از کلاه نمی شود بجای کفش استفاده کرد و یا برعکس  و با هیچ علمی نمی توان فیش گاز ، برق و آب و تلفن را پرداخت یا 2 کیلو مرغ خرید!

من هیچ انشایی را مثل هم نمی نوشتم ، بچه ها همیشه نمره های خوبی در انشاهایم می گرفتند ، به گمانم انشاهای دبستانی ام بسیار بیش از نوشته های کنونی ام در مطبوعات طرفدار داشت!

یادم نمی آید بخاطر انشاهایم هدیه ای ، چیزی گرفته باشم ، اما روزهایی که کلاس انشاء داشتیم بچه ها خیلی تحویلم می گرفتند.

سالها گذشت و من به نوشتن های دلی ادامه می دادم ، مدتها طول کشید تا بتوانم زیر نوشته هایم اسمم را بنویسم ، خجالت می کشیدم!

بعد از روزگاري پر فراز و نشيب ، شدم خبرنگار.

اکنون که وضعیت شغل خبرنگاری را می بینم فکر می کنم باید از همان زمان پول نوشته هایم را می گرفتم و پس انداز می کردم تا امروز به این سرنوشت دچار نباشم!

این روزها گرچه سکه سيصد چهارصد هزار تومانی شده 700 تا 800 هزار تومان اما حق التحریر خبرنگاران همان چند هزار تومان ناقابل قبلی است.

این روزها گرچه قیمت مرغ دو یا سه هزار تومانی شده 6 یا 7 هزار تومان ، اما حق التحریر روزنامه نگاران همان است که دو سال پیش بود.

این روزها گرچه يك سوم ارزش پول ملی در چند روز از بین رفته است اما یارانه کاغذ همان است که تا چند سال پیش بود.

يادتان هست دلار چند بوده و چند شده؟

این روزها قیمت نان چندین برابر شده است اما قیمت کار خبرنگاران هر روز پایین و پایین تر می آید آنقدر که عده ای جسارت می کنند خود خبرنگاران را بخرند ، با 50 هزار تومان یا حتی با یک پتو یا با یک سرویس ظروف چینی!

این روزها دریافتی خیلی از خبرنگاران از بی سوادترین کارگران میادین نیز کمتر است.

بلایی بر سر خبرنگاران آورده اند تا بعضي آرزو کنند بروند در روابط عمومی برخی ادارات خبرنویسی کنند.

وقتی روز خبرنگار می شود انبوهی از مسئولان بی مسئولیت کوچک و بزرگ در پی آموزش رسالت های خبرنگار به خبرنگاران بر می آیند ، یکی نیست از خود اینها بپرسد رسالت خود شما در مقابل خبرنگاران چیست؟ به کدام یک عمل کرده اید؟

برخی از مسئولان ، خبرنگار را در حد یک ابزار برای بزرگ کردن خود می بینند.

رئیس جمهور مملکت در چله تابستان در روز خبرنگار قول می دهد به خبرنگاران هدیه بدهد اما همان هدیه آخر اسفند به دست فقط بخشی از خبرنگاران می رسد!

وزیر ارشاد قول می دهد به خبرنگاران وام مسکن بدهد ، اما سه سال طول می کشد تا فقط نام نویسی آغاز شود!

یکی نیست بگوید وامی که سودش را مثل همه ، خود خبرنگاران با درصدهای بالا خواهند پرداخت چه نیازی به این همه منت دارد ، مگر بانکها در مقابل وام ، تضمین های چند برابری نخواهند گرفت که این چنین ، سالها خبرنگاران سر دوانده می شوند.

گرچه بین خبرنگاران نیز افرادی هستند که از خبرنگاری هیچ نمی دانند و فقط یک نفوذی به شمار می آیند که هر از گاهی نیز با کارهای شان چوب حراج بر آبروی حرفه خبرنگاری می زنند.

شاید حرفهایم را اندک خبرنگاران استخدامی ، هیچ وقت نفهمند ، اما قاطبه خبرنگاران مستاجر و بدون بيمه اي كه هميشه دغدغه آب و نان حلال دارند و با سیلی صورت خود سرخ نگه می دارند حرفهایم را خيلي خوب می فهمند./نقطه سر خط/

Print Friendly
کدخبر : 6890




دیدگاه خود را به ما بگویید.