تاریخ انتشار :شنبه 7 آوریل 12.::. ساعت : 1:41 ق.ظ

   290 بازدید

به نظرم در کل استان آذربایجان غربی فقط سه اتاق زیبا و بی نظیر برای ریاست وجود دارد که هر سه آنها دور میدان انقلاب(ایالت) ارومیه واقع شده اند.

یکی اتاق فرمانده لشگر 64 پیاده ارومیه،آن یکی اتاق شهردار ارومیه و سومی هم اتاق مدیرکل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی است.

پنجره های این سه اتاق به یکی از تاریخی ترین میادین شهری ایران باز می شود که منظره ای همیشه چشم نواز و خاطره انگیز دارد.

کار در این سه اتاق یک حس عجیبی که برگرفته از قدرت زیبای نهفته در میدان است به هر انسانی دست می دهد.

گرچه مدتهاست منظره این میدان با ساختمان دادگستری از یک سمت و ساختمان نوساز استانداری خدشه دار شده است اما همچنان شوکت و جلال میدان پابرجاست چون همچنان شیرهای طلایی که نشانه قدرت مطلق در بین موجودات است به چهار سوی میدان نگاهبانانه می نگرند.

به هر حال در گذر تاریخ این سرزمین ، کار در هر یک از این ساختمانها و اتاقها زمانی افتخاری بس بزرگ به شمار می رفت و کل قدرت حاکم بر منطقه در این سه عمارت متمرکز بود اما امروز اوضاع بسیار تغییر پیدا کرده است.

یکی از مهمترین تغییرات استقرار اداره ای در این میدان است که اساسا” از منظر تاریخی جایش نباید اینجا می بود اما بدلیل ضرورت هایی ساکن یکی از پرقدرت ترین ساختمان های شهری ایران از منظر تاریخی و معماری شده است.

این مطلب حاصل تمرکز شش ماهه بر عملکرد ساکنان این اداره یعنی اداره کل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی از منظر یک روزنامه نگار است بنابراین مجموعه آنچه از نظر خواهد گذشت برآیندی از مشاهدات عینی و تعمق در مجموعه عملکرد رسانه ای شده و نشده چند ماهه مدیریت جدید این اداره است.

کاظم غنی زاده شهریورماه سال گذشته در حالی در سکوت کامل و برخلاف گمانه ها ، از معاونت فرمانداری ارومیه به جای علیزاده ای آمد که او هم بر خلاف انتظارها راهی جایی شد که کسی فکرش را نمی کرد ، منطقه آزاد ماکو.

به هر حال اینکه چرا از خود اداره کل میراث فرهنگی و معاونان مجرب و افراد کارآزموده درون این اداره کسی بجای علیزاده ننشست حکایت مفصل دیگری دارد که نشانه های آن هنوز در تغییرات همان معاونان و رفتن به مسئولیت های جدیدتر و مرتبط با جریانهای مدیریتی حاکم بر استان و یا فقدان بهره مندی موثر از نیروهای توانمند همین اداره جلوه گر است.

اکنون کاظم غنی زاده 7 ماهی می شود که کلید یک عمارت تاریخی شهر ارومیه و سکان هدایت یکی از موثرترین ادارات استان در حفظ تاریخ کهن این سرزمین را در دست دارد.

این مدیرکل جوان ابتدا تمامی سعی خود را بر رصد مجموعه توانمندی های این اداره کل گذاشت و به موازات آن تلاش کرد در حد یک مدیر میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری را بشناسد.

این پروسه چند ماهی طول کشید اما همزمان برخی تحرکات نشان می داد که حواس غنی زاده به اعمال و رفتار پرسنل کهنه کار این اداره هست و تبلور این حواس جمعی در جریان برگزاری نخستین نشست خبری بعد از مدیر کل شدنش در هتل ساحل نمود پیدا کرد هر چند خود او به دلایلی در این نشست خبری حاضر نبود اما تصمیمات بعدی اش نشان می داد از روند امور راضی نیست و به همین دلیل در صدد تغییراتی بر آمد تا در زمان لازم برای تسلط بر امور یک اداره ، چشم بیدارتری برای اداره طراحی کند تا از منظر آن بتواند برنامه های خود را پیاده کند.

گرچه همچنان برخی ضرورت ها دست و بال این مدیر جوان را بسته است و خالی بودن تعدادی از معاونت های این سازمان حکایت از وجود و استمرار این مشکلات دارد.

انتصاب رضا حیدری به سمت رئیس روابط عمومی این اداره به جای کیوان نوروزی توانست این مدیرکل جوان را تا حدودی به خواسته هایش نزدیک تر کند چون ضمن آنکه در این انتصاب از تجربه و توانمندی نوروزی بهره می برد ، خلاقیت،ابتکار و دانش حرفه ای حیدری که خود از کاوشگران پرسابقه استان و باستان شناس توانمند و مسلط به میراث فرهنگی استان است را به مجموعه کاری روابط عمومی اضافه می کرد.

این ادعا وقتی برایم ثابت شد که بعد از چهار ماه پیگیری انجام یک مصاحبه ، مجبور شدم مطلبی پر انتقاد بر علیه نحوه اطلاع رسانی در میراث فرهنگی استان منتشر کنم که به زعم حقیر در نتیجه یا همزمان با آن مرحله جدیدی از نحوه مدیریت یک مدیر جوان و منصوبان او آغاز شد.

در این مرحله علاقه مندی مدیر جوان میراث فرهنگی به حضور در رسانه ها و اهمیت انتشار اخبار و اطلاعات مشهود بود گرچه مدتی طول کشید تا رسانه محوری در فعالیت های این اداره اتفاق بیافتد.

درک این حقیقت که چگونگی بهره مندی مدیران از رسانه ها ، میزان توفیق افراد را مشخص کرده و عملکردشان را قابل ارزیابی می کند به آرامی در میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری استان در حال وقوع است و تجربه مهمی از این حقیقت در یکی از پرترافیک ترین ایام کاری این اداره کل در تعطیلات عید نوروز آزموده شد.

می توان به ضرس قاطع ادعا کرد که انتشار یک روزنامه برای یک اداره کل آن هم در ایام عید نوروز در ایران تنها در کارنامه یک نفر ثبت شده است و آن هم مدیرکل جوان میراث فرهنگی استان است که تحسین دوست و حتی مخالفان او را بر انگیخت.

وقتی مجموعه مدیران استان آذربایجان غربی روزنامه مختص گردشگری استان را در دست می گرفتند با خوشحالی فراوان این کار را ستوده و حاصل خوش فکری مدیرش می دانستند و با تعمق در محتوای روزنامه تازه در می یافتند که چه بستر بکری برای توسعه استان تا کنون مغفول مانده است که حتی خودشان برخی میراث پدرانشان را درست نشناخته اند.

ناظران سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری کشور نیز مجبور به ابراز شگفتی از این حرکت میراث فرهنگی استان بودند و تحسین آنها از مجموعه فعالیت های ستاد تسهیلات سفرهای نوروزی با مسئولیت این اداره کل در آذربایجان غربی تا بدانجا پیش رفت که معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی کشور مجاب شد در همین روزنامه پیام منتشر کرده و تمام نسخه های منتشر شده را مطالبه کند که این امر نشان از توفیقی داشت که از درک اهمیت حضور در رسانه ها منشعب می شد.

اتفاقا” در همین ایام ضرورت دیگری در حوزه اطلاع رسانی از فعالیت های این اداره کل مورد توجه قرار گرفت که روزانه صدها نفر را به بازدید از سایت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان فرا می خواند.

در قالب پرداختن به این ضرورت از منظر کسی که کارشناسانه تولید اخبار را مدیریت می کرد بسیاری از داشته های تاریخی،طبیعی و فرهنگی سرزمین آذربایجان غربی از زبان مدیر کل و برخی معاونان وی مستندا” معرفی شده و در معرض بازدید ساکنان کره زمین قرار گرفت.

انتشار روزنامه و محتوایی که در قالب آن به گردشگران نوروزی و مسئولان استان عرضه می شد قله فعالیت های رسانه ای میراث فرهنگی استان بود که بستر آن انبوه فعالیت هایی بود که شبانه روزی توسط پرسنل این اداره و دیگر دستگاه های عضو ستاد تسهیلات سفرهای نوروزی استان انجام می شد که اگر رسانه نشده و ثبت و ضبط نمی شدند در ذهن تاریخ نیز ماندگار نمی گشتند اما اینک صفحات تمام رنگی و متعدد ویژه نامه نوروزی آراز آذربایجان گزیده ای از این فعالیت ها را برای آیندگان چاپ کرده و ماندگار نموده است و کف انتظارات از اداره کل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی را بسیار بالاتر برده است.

در مدتی که به عنوان خبرنگار،عکاس،روزنامه نگار،تاکسی تلفنی،پیک موتوری،همراه،همکار،طراح و حتی کارگر مشغول پوشش رسانه ای فعالیت های نوروزی سفرهای نوروزی استان در ساختمان میراث فرهنگی بودم موقعیت هایی پیش می آمد تا در خصوص خیلی چیزها فکر کنم.

وقتی نصفه های شب از نمای زیبای اداره کل میراث فرهنگی از وسط میدان انقلاب(ایالت) عکس می انداختم فکر می کردم چه حسی دارد کلید اینجا در دستم باشد که اگر باشد چه کارها می توانم بکنم.

اگر کلید این اداره دستم بود صد در صد ورود خودرو به ایالت را قدغن می کردم و همه جایش را سنگ فرش می نمودم و جاذبه گردشگری بی نظیری می ساختم تا حتی خود ارومیه ای ها هم حال کنند ، از سر خیام ، از پنجراه ، از اول خیابان کشتگر راه را مسدود می کردم تا فقط پیاده ها وارد میدان انقلاب شوند ، این کار را در خیابان خیام جنوبی انجام دادیم و فاجعه ای اتفاق نیافتاد.

اگر کلید این اداره دستم بود سه گنبد را از حصار چند خانه معدود آزاد می کردم تا مثل مسجد جامع که از زندان ساختمانهای فرسوده رها شده ، سه گنبد هم بدرخشد.

اگر کلید این اداره دستم بود شب و روز را به هم می دوختم و خودم را می کشتم تا حتما” لشگر 64 و شهرداری ارومیه را از این ساختمان های زیبا بیرون کنم و این دو ابنیه زیبا را برای تماشای آیندگان بیارایم و نگه دارم.

اگر کلید این اداره دستم بود بجای یک سرپرست برای چند معاونت از همین نیروهای موجود گلچین می کردم و مسئولیت ها را توزیع می کردم تا هیچ پستی خالی نباشد.

اگر کلید این اداره دستم بود بجای اینکه از سایر ادارات مدیر بیاورم تا چندی بعد دوباره برکنارشان کنم از همین نیروهای میراث در جایی که علاقه مند به حضور در آن و خبره کار هستند استفاده می کردم.

در تعطیلات عید می دیدم که نوروزی چه دلسوزانه برای معرفی میراث فرهنگی استان تلاش می کند پس اگر کلید این اداره در دستم بود او را به همان مسئولیتی بر می گرداندم که علاقه مند به آن است و توانمندی اش را هم دارد.

اگر کلید این اداره دستم بود رضای حیدری باستان شناس را مسئول همه میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری استان می کردم نه فقط روابط عمومی ، تا همه داشته های استان را معرفی و ثبت و ضبط کند ، او خودش میراث فرهنگی است ، دانش او در این عرصه مورد اذعان معاون عمرانی استاندار ، ناظران سازمان و همه کسانی است که از زبان او و همسر باستان شناسش تاریخ استان برایشان بازگویی می شود.

مگر او در ایام عید و در این یک دهه حضور در میراث فرهنگی استان چه باید می کرد که نکرده است؟

در تعطیلات عید از نزدیک دیدم که چه بسیار افرادی که دلسوزانه و با افتخار پیشینه کهن این سرزمین را در ابنیه های باستانی یا موزه ها و گردشگاه ها به مسافران معرفی می کنند بنابراین قدر آنها را بیشتر می دانستم و خستگی عیدشان را با مرخصی درخوری از تن در می آوردم ، حتی می توانستم آنها را به زیارت امام رضا(ع) بفرستم تا برایم دعا کنند.

اگر کلید این اداره دستم بود برای عاشیق ها و تکم گردانها یک فکر اساسی تر می کردم و برای راهنمایان گردشگری و نگهبانان مراکز تاریخی و حتی راننده اتوبوس گردشگری سنگ تمام می گذاشتم تا هر کدام برای خود یک «عزیز عاشقی» بشوند تا سرزمین مان بیشتر به داشته هایش مباهات کند.

وقتی علاقه مندی پرسنل این اداره در اختصاص یک شماره تمام از روزنامه به تشییع جنازه فقید سعید آیت الله قره باغی را دیدم دریافتم که همه این انسانها چقدر معتقد به نقش رهبری روحانیت هستند بنابراین اگر کلید این اداره دستم بود نمازخانه گوشه حیاط اداره را از غفلت در می آوردم تا روحانی پیشنماز مجبور نشود فقط با چهار نفر نماز جماعت بخواند.

اگر کلید این اداره دستم بود به تمام شهرستانها مثل ارومیه می رسیدم چون همه آنها چیزهایی دارند که آن یکی ندارد و همه شان می توانند بستر توسعه گردشگری در استان باشد حتی برای هر شهر یک کتاب جامع گردشگری و میراث فرهنگی چاپ می کردم.

چون گمان می کنم می توانیم هر گردشگری را حداقل یک هفته تمام در استانمان نگه داریم حتی با همین امکانات

محمد آقایی پر /نقطه سرخط

Print Friendly
کدخبر : 2559




دیدگاه خود را به ما بگویید.