تاریخ انتشار :دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۷.::. ساعت : ۶:۰۰ ب.ظ

   216 بازدید

بی­‌تردید در غرب نیز کتاب­ها و نشریات زرد یا ولگاری یافت می­‌شود و این‌گونه نیست که قلم آن را یادآور نشود اما هنر آن است که سنت کتابخوانی را آسیب­‌شناسی کنیم.

جوان پرس : بی­‌تردید در غرب نیز کتاب­ها و نشریات زرد یا ولگاری یافت می­‌شود و این‌گونه نیست که قلم آن را یادآور نشود اما هنر آن است که سنت کتابخوانی را آسیب­‌شناسی کنیم.

روزنامه اطلاعات در یادداشتی به قلم منوچهر دین پرست، آورده است: چنانچه بپذیریم انسان و طبیعت دو هویت جدا از هم هستند؛ به بیانی، انسان مدرن که طبیعی زندگی می­‌کند، موجودی فرهنگی­ خوانده ­شود و انسانی هم که فرهنگی زندگی می‌کند ، موجودی طبیعی به شمار ­آید، آنگاه به این مجادله فرهنگی که چرا چنین انسان مدرن، طبیعی و فرهنگی در ایران چندان عنایتی به مطالعه کتاب­های جدی و معتبر ندارد ، چگونه پاسخ دهیم؟

اگر در مدرسه چند خطی از حافظ و سعدی و فردوسی را به اجبار نمی‌خواندیم که نمره‌ای بگیریم تا امروز بتوانیم لقمه نانی به کف آوریم، به مثابه یک ایرانی مدرن، طبیعی و فرهنگی، در خارج از محیط مدرسه و دانشگاه آیا آثار این اسطوره‌های ادب و علم و هنر این سرزمین را می‌خوانیم؟ اگر چنین است، پس آمار نشر چرا از کتاب تا «کباب» سقوط کرده است؟ راستی از صادق‌ها چه خبر؟ آیا این­ روزها کسی چوبک و هدایت را می­‌خواند؟

از قدیم تا اکنون می­‌گویند: «ادبیات فلسفه را تبیین می­‌کند و فلسفه نیز ادبیات را تفسیر می­کند.» اینک برخی از این به اصطلاح مدعیان جریان روشنفکری ایران که بخشی از آن‌ها هم هنوز «مدرن» نگشته نابهنگام «پست مدرن» شده و تیغ را علیه مدرنیته از رو بسته­‌­اند، آیا برای آشنایی با فرهنگ و فلسفه غرب یکی از آثار گوته، ولتر، روسو و راسل را تا پایان خوانده­‌اند یا می‌­توانند حتی به اندازه سطور این «رنجنامه» بر آثار این نام‌آوران نقدی کوچک بنویسند؟ تعین و تجسم فرهنگ را یا در ادب می‌جویند یا در اندیشه که هر دو نیز در «کتاب» و کتابخوانی ممکن می‌شود. حال که به یاری تکنولوژی، کتاب نیز هویت دوزیستی یافته و مانند دوزیستان از دنیای کاغذی به جهان مجازی دگرگون شده و زیست الکترونیکی هم یافته است، باز در غرب شاهدیم که همان انسان طبیعی فرهنگی، کتاب و کتابخوانی را رها نمی‌کند ؛خواه کاغذی باشد خواه مجازی. در آنجا شمار انتشار دوزیستی کتاب­های ارزشمند متقارن است با شمار کتابخوانان. آیا در سرزمین ما نیز چنین است؟

پروای من اینجا نخواندن کتاب نیست چرا که کتاب­های زرد و کم‌­بها را بسیار می­‌خوانند، بلکه پروای من عنایت به عصاره ادب و هنر و فلسفه است که در هیچ یک از کتاب­های بازاری یافت نمی‌­شود. این نوع کتاب­های وُلگاری فی‌­نفسه نه ارزش سیاسی دارند و نه ارزش فرهنگی؛ این کتاب­ها شایسته فرومایگان‌اند برای گذران اوقات فراغت اما مناسب فرودستان نیستند. فرهنگ زمانی در شیب سقوط می‌افتد که بستر آن «ولگاریزه» شود. به این سیاق، کتاب­های بازاری عرصه را برای حضور کتاب­های جدی و ارزشمند تنگ می‌کنند؛ آنگاه آثار ادبی و هنری نیز ولگاری و ساده ‌پسند می‌شوند و در نتیجه، روح و نهاد فرهنگ آسیب می‌­بیند.

بی­‌تردید در غرب نیز کتاب­ها و نشریات زرد یا ولگاری یافت می­‌شود و این‌گونه نیست که قلم آن را یادآور نشود اما هنر آن است که سنت کتابخوانی را آسیب­‌شناسی کنیم. می­‌گویند در نسل پیشین در دهه سی و چهل هنگامی که دبیر یا استاد وارد کلاس می‌­شد معمولا کتابی خارج از رشته درسی را در دست داشت. امروز آیا دبیر و وکیل و وزیر هیچ کتابی در دست دارند که در صدا و سیما به جوانان پیام کتابخوانی دهند؟ سیمای میلیاردی ما هنگام مصاحبه حضوری با دولتمردان، حتی برای دکور صحنه هیچ قفسه کتاب و نشریاتی را نشان داده است؟ فریدریش نیچه به مثابه نخستین منتقد فرهنگ غرب که آثاری به شمار بیست جلد نوشت، هنگام مرگ چشم به سوی آن قفسه هزار کتابی داشت که در طول عمر خوانده بود؛ در ایران اما روشنفکران منتقد فرهنگ غرب همانند نیچه آیا هزار جلد کتاب خوانده‌­اند تا آثاری بیافرینند که نشان دهد آنان نیز هزار جلد خوانده‌­اند؟ اگر پاسخ مثبت است پس نام آن آثار چیست و در چند هزار جلد منتشر شده است؟

در حیات طبیعی و مدرن غرب، بند بند بنای فرهنگی را بر انتشار و مطالعه کتاب­های ارزشمند استوار ساخته‌­اند و نه بر پایه کتاب­های بازاری. به بیان ساده، کتاب در آنجا بیش و پیش ­از آنکه ابزاری سیاسی باشد، یک ابزار فرهنگی و سنگ بنای مدرنیسم و مدرنیته است. در آلمان مدرن، گوته، نیچه، شیلر و هرمان هسه را از فرادستان تا فرودستان آلمانی می‌خوانند. در ایران آیا شاملو و دو صادق را از فرادستان تا فرودستان ایرانی می‌خوانند؟ در دو دهه «نوستالژیک» سی و چهل ایران که کتاب و کتابخوانی بیش ­از آنکه یک بار «مثبت» فرهنگی تصور شود، گویا دو بار منفی سیاسی در بر داشت و بعضا عواقب هولناکی نیز برای خواننده در پی آورد، دیدیم که تولستوی، داستایفسکی، چخوف و گورکی ، گوی سبقت را از هوگو و همینگوی ربودند. امروز در دهه نود اما پنداری از آن سلحشوران ادب روس و فرانسه و آلمان دیگر خبری نیست و به ندرت جوان دانش‌آموخته­­‌ای را می‌یابیم که عنایتی به آثار کلاسیک داشته باشد حتی در نمایشگاه بین­ المللی کتاب!

در پایان زنهار که هیچ اندیشه‌ای در شوره‌­زار زبان نمی‌روید؛ کتاب و زبان ویران در واقع بزرگ‌ترین مانع تفکر اند و «نگون‌­بخت» آن زبان و فرهنگی که مفاهیم بیگانه در آن قلب شده و آن معنا و مفهومی را نداشته باشند که در زبان اصلی دارند. بنابراین ارزش و جایگاه کتاب را در فرهنگ ایران‌­زمین هرگز «خنثی» نپنداریم. به باورم برای شکستن طلسم بی­‌کتابی و یافتن مرهمی بر زخم بی‌مهری به سنت کتابخوانی، شاید باید به دهه سی یا چهل ایران بازگردیم و به سراغ سهراب کاشان برویم که زیبا سرود:

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

Print Friendly, PDF & Email
کدخبر : 114049




دیدگاه خود را به ما بگویید.