سیدعلی اصغر صائمی این روزها حوالی ۴۰ کیلومتری پایتخت زیرسقفی با همسر و فرزندانش زندگی می کند، آثار «بندگی» و «رضایت» در چهره و کلام دلنشین و بی ریایش موج می زند.این جانباز سرفراز و دلاورمرد روزهای حماسه و خون در پاسخ به سوال گزارشگر برنامه «بدون تعارف» خبر ۲۰:۳۰ که از او می پرسد، شما همیشه همین طور به صورت خوابیده هستید بی معطلی پاسخی می دهد سرشار از شور و شوق و معرفت و بصیرت و چنین بر زبان می راند و می گوید: «خوابیده نیستیم ما همیشه بیدار و آماده ایم».اگر این سیدعلی اصغرهای غیرتمند دل بزرگ و امیدوار و ره یافته به حریم عشق الهی که قهرمانان و پهلوانان عرصه ایمان و دلدادگی و اسطوره های ایثار و جوانمردی «بیدار» و «آماده» نبودند فقط خدا می داند چه بر سر این سامان می آمد!الگوها و اسطوره های واقعی و عزیزی که عزت و استقلال و سرافرازی ایران مدیون ایمان و جانفشانی ها و جانبازی ها و «آزادگی ها» و رزم دلاورمردانه و بیداری و بصیرت «آن روزها» و «این روزها»ی این عزیزان است.

سیدعلی اصغرهایی که صادقانه و متواضعانه می گویند: «ما از هیچ کسی توقعی نداریم». این چه روح بزرگ و دل و جان خداباوری است که این چنین بر پیمان با خدا بسته خود استوارند و با وجود همه تنگناها و محدودیت هایی که جسم چاک چاک و تکه تکه شده ایشان برای خود و اعضای خانواده شان ایجاد می کند همچنان به عهد و میثاق خود با شهیدان و خدای شهیدان وفادارند.خدایا چه بزرگوار بندگانی آفریدی و در زمین در مقابل چشم های ما گذاشتی تا شاید ببینیم و دریابیم و راه را بیابیم و در خواب نباشیم و تا شاید برخی مدعیان و مسئولانی که خود را صاحب انقلاب و کشور و ارباب مردم و مستحق برخورداری از تابعیت دوگانه و دست اندازی به بیت المال می دانند، به خود آیند و ببینند که این وطن به چه بهای سنگینی حفظ شده به بهای خون شهیدان، قطع نخاع شدن و خالی شدن چشم ها و جدا شدن دست ها و پاهای فراوانی از پیکر دلاورمردانی که عاشقانه و مومنانه در راه قرب به خداوند و حفاظت از دین و میهن و ناموس ایرانیان گام برداشتند، استوار مردانی که کوه ها در مقابل عظمت و بزرگی روحشان سرخم می کنند. ماجرای زندگی و دلاور مردی این جوانمردان، قصه و افسانه نیست بلکه این ها بخشی از واقعیت های عینی و موجود زمانه ماست که برخی نمی خواهند ببینند!

ماجرای امروز تاسیس خیریه و یتیم داری های این عزیزان در کنار دیگر خیران و نیکوکاران این دیار واقعیت دارد.ماجرای شهادت پدر و مادر صائمی عزیز در جریان موشک باران سال ۶۶ توسط رژیم صدام در تهران واقعیت دارد. قصه شهادت دو برادر سیدعلی اصغر، روایت رشادت ها و جانبازی های او و ماندن پیکر تکه تکه شده اش پس از  عملیات و بعد یافتن و در تابوت گذاشتن جسم بی جان این رزمنده عزیز واقعیت دارد. آری قصه های بی تابی خواهر این بزرگ مرد و اجازه خواستن از ستاد معراج برای وداع با پیکر برادر حقیقت دارد. ماجرای بخار بنشسته بر پلاستیک دور جنازه پیچیده شده علی اصغر! و بعد فریاد خواهر و احیای سیدعلی اصغر هم واقعیت دارد.

آری این که پسر این جانباز سرافراز نیز امروز لباس مدافعان حرم به تن  دارد واقعیت و البته حکایت ها دارد.هزار و یک واقعیت پنهان و آشکار دیگر در وادی عشق و ایثار و جوانمردی و جانبازی و آزادگی رزمندگان و دلاورمردان ایران وجود دارد که قلم و بیان از نگارش و وصف آن قاصر است.قاصر از بیان بزرگی های کسانی مثل سیدعلی اصغر که خود را همچنان «سرباز کوچک» ایران و انقلاب و اسلام می دانند و می گویند «هنوز رزمنده ایم» و اگر خطری دین و میهن را تهدید کند همین باقی مانده جسم خود را تقدیم می کنیم تا «سپر» و «کیسه شن» شود برای دفاع از قرآن و ایران.بزرگ مردانی که گرچه در بستر هستند اما «خواب» نیستند بلکه همچنان بیدار و آماده اند غیورمردان و دیگر خواهانی که تنها خواسته شان از مسئولان خدمت به مردم است. چه صادقانه این کلمات را صائمی قهرمان بر زبان می راند و می گفت: بزرگ ترین نعمت و سعادت برای مسئولان خدمت به مردم است و مراقب باشند میز و صندلی هایشان فریب شان ندهد.

همه رزمندگان و جانبازان از جمله سیدعلی اصغر، مجاهد و ایثارگر اصلی را همسران فرشته خو و وفادار و فرزندان خود می دانند که این چنین سال ها جسم های تکه تکه و زخم خورده ایشان را در کنار خود دارند، در کنار که نه بلکه این یادگاران ارزشمند و الگوهای ایثار و جوانمردی را مثل «گل» بر سر و سینه خود نگاه می دارند و نفس به نفس هایشان بسته اند، خداوند عزت همه جانبازان و ایثارگران و خانواده های گران قدرشان را تا سیراب شدن از حوض کوثر به دست امیرمومنان و فاطمه زهرا مستدام بدارد.