ما مدیریت ضعیفی داشتیم و داریم. این موج پرقدرت را می توانستیم به دنیای کارآفرینی و ایجاد کسب و کار بیاوریم. آنها تشنه موفقیت و کسب درآمد بودند اما بیشتر آنها را تبدیل به مهندس و پزشک کردیم. با همان عطش کسب درآمد. مهندسان و پزشکانی که باید گرگ های وال استریت می شدند شغلی را انتخاب کردند که بدردشان نمی خورد. اینگونه شد که مهندس ناظر اهمیتی به کیفیت ساختمان نمیدهد و پزشک به جان انسان نیز هم. برای آنها پول مهم است. پزشک بیمار را به دلیل کسب درآمد بیشتر به اتاق عمل می فرستد. این افراد که به نوعی خودشان بخشی از مشکل شده اند ناراحت و معترض هم هستند. حق هم دارند، اما چرا؟

دولت تمام کارها را برای خودش برداشته و همه آنها را هم بد انجام داده. از آموزش و پرورش گرفته تا اقتصاد و تولید. تجارت و بازرگانی عمده فعالیت بخش خصوصی در ایران شد که البته آن هم به کمک دخالت های بیجای و بجای دولت مرکانتیلیسم، کارکرد خوبی ندارد. از بقال سر کوچه هم اوضاعش را که می بپرسی نالان است.

مدیریت چالش بزرگ ایران است. شاید اگر نگاهی به اصول مدیریت فایول که حدود یک قرن پیش مطرح شد بیندازید و آن را با عملکرد مدیران ایرانی مقایسه کنید (نه فقط در سطح کلان، در سطح خرد هم همین است) می بینید که چرا ما انقدر فرصت ها را تبدیل به تهدید کرده ایم. ما در مدیریت ضعیف هستیم.

نتیجه این ضعف های مدیریتی رکود اقتصادی و مهاجرت جوانان و نیروی کار (و نه فقط نخبگان) از کشور است. این روزها تعمیرکار و مغازه دار هم به فکر رفتن از کشور هستند. باید ساختار اقتصادی ایران را از نو طرح ریزی کرد. امیدواریم به بهبود شرایط.

*دکترای کارآفرینی گرایش کسب و کار جدید