تاریخ انتشار :یکشنبه 3 ژوئن 12.::. ساعت : 12:30 ب.ظ

   278 بازدید

ما را چه رسد كه با اين قلمهاي شكسته و بيابانهاي نارسا در وصف شهيدان و آنها كه در جهاد في سبيل الله جان خود را فدا كدرند مطلبي نوشته يا سخني بگوئيم . زبان و  بيان عاجز از ترسيم مقام بلند پايه عزيزاني است كه براي اعتلاي كلمه حق و دفاع از اسلام و كشور اسلامي جانبازي نموده اند الفاظ و عبارات توان توصيف آناني را كه از بيت ظلم طبيعت بسوي حق تعالي و رسول اعظمش هجرت نمود ، و بدرگاه مقدسش بار يافته اند ،‌ندارد .» امام خميني

به گزارش آتی نیوز از رزمندگان شمال، سردار حشمت الله طاهری در سال 1338 در روستای “بورمحله” از توابع شهرستان” آمل” و در خانواده ای کشاورز به دنيا آمد. دوران ابتدايی را طی سال های 50 ـ 1344 در دبستان خيام زادگاهش گذراند. در اين ايام خانواده او در تابستان در روستای ييلاقی تينه سکونت می کردند. در آنجا تعدادی دام نيز داشتند که حشمت به نگهداری آنها می پرداخت. به علت فقدان دبيرستان برای ادامه تحصيل به تهران مهاجرت کرد و نزد برادر بزرگ تر سکنی گزيد.

 

پس از اخذ ديپلم به زادگاهش آمل بازگشت. با آغاز قيام مردم مسلمان ايران از جمله کسانی بود که در اين سالها با تلاش بی وقفه و روحيه ای خستگی ناپذير در تمام مراحل حساس انقلاب چه در تهران چه در زادگاهش شرکت فعال داشت. حشمت الله در مراسم اربعين شهدای 19 دی 1357 که در تبريز برگزار شد شرکت داشت و زمانی که اربعين شهدای تبريز در يزد برگزار شد مشتاقانه به يزد رفت.

علاقه خاصی به روحانيت مبارز همچون آيات عظام جوادی آملی و حسن زاده آملی داشت و در جلسات سخنرانی آنان شرکت می کرد.

با تأسيس کميته انقلاب اسلامی از اولين نيروهای کميته و با تشکيل سپاه پاسداران از نيروهای تشکيل دهنده آن بود. بيست و يک سال بيشتر نداشت که تدين او در بين نیروهای سپاه زبانزدبود.

اهل انفاق بود و به عمران آبادی زادگاه خود توجه زيادی داشت. نقل است وقتی پدرش حاج حبيب اللّه در سال های 1357 عازم سفر حج بود پدر را قانع کرد تا به جای وليمه حج، پول آن را در ساخت پل مورد نياز روستای بورمحله هزينه کند. همچنين در سال 1358 حدود هزار متر مربع از زمين شاليزار پدر را برای احداث مسجد علی بن ابی طالب اهداء کرد و به کمک مردم و دوستانش به ساخت مسجد همت گماشت.

 

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 24 شهريور 1358 مسئوليت عمليات سپاه آمل را به وی واگذار کرد و تا سال 1363 در اين سمت باقی بود. در سال 1358 به مدت يک ماه برای مقابله و سرکوبی فراريهای طاغوتی و گروههای تجزيه طلب به کردستان اعزام شد. در اوايل سال 1359 که سازمان چريکهای فدايی خلق در شهر گنبد شورش ايجاد کردند ، او از جمله کسانی بود که داوطلبانه در سرکوبی اشرار گنبد شرکت داشت. به گفته يکی از فرماندهان عمليات طاهری يکی از عوامل اصلی پيروزی گنبد به شمار می رود. او اولين مجروح آن نبرد بود و از ناحية دو دست مجروح شد و مدت سه روز در بيمارستان گنبد و بعد از آن در آسايشگاه ولی عصر تهران بستری بود.

اواخر اسفند سال 1359 برای سرکربی اشرار سيستان و بلوچستان به مدت سه ماه به شهر سراوان اعزام شد. پس از بازگشت از اين مأموريت به همراه تنی چند از دوستان خود در سال 1359 از سپاه استعفا داد اما جدايی وی از سپاه دوام چندانی نداشت و دوباره به سپاه بازگشت و با شتاب هر چه تمام تر به فعاليت های سابق خود ادامه داد.

 

عقدکنانی که مهمانان آن به دیدار امام رفتند

سردار طاهری در خرداد 1360 با خانم طيبه خزائی ازدواج کرد. خطبه عقد در مراسمی ساده توسط آيت اللّه جوادی آملی جاری شد. مراسم عروسی آنها در شب 31 شهريور 1360 که با اولين سالروز جنگ تحميلی مصادف بود، برگزار شد.

طیبه خزایی همسر سردار شهید حشمت الله طاهری فرمانده گردان مالک اشتر لشکر 25 کربلا روایت می کند:

زمانی که مادر حشمت برای خواستگاری به منزل ما آمد من در تهران و خانواده حشمت در شهرستان ساکن بودند. به علت دوری مسافت و غربت تصميم گرفتم جواب منفی بدهم. اما همان شب خوابی ديدم که مرا منصرف کرد؛ در خواب جمعيت عظيمی را ديدم که با پرچم های سبز و قرمز به دست در حالی که فرياد يا محمد و يا حسين می دادند در حرکت بودند. سوال کردم اينان کيستند ؟ جواب دادند اين ها کاروان محمد (ص) هستند. خيلی خوشحال شدم چرا که با شروع جنگ هميشه غبطه می خوردم چرا نمی توانم به جبهه بروم. اما ناگهان يکی از بين جمعيت فرياد زد تو که سرباز ما را قبول نداری از ما نيستی. روز بعد قبل از دادن جواب به خانواده حشمت برای يکی ازدوستانم خوابم را تعريف کردم و او پيشنهاد استخاره داد. متوسل به قرآن شدم و اين آيه آمد : ازدواج و تقوا را پيشه کنيد تا رستگارشوید. جواب مثبت دادم و با مهريه ای شامل يک جلد کلام اللّه مجيد و يک جلد نهج البلاغه به عقد ايشان در آمدم. روز عقد بعد از صرف ناهار، حشمت ميهمانان را که از آمل آمده بودند، به ملاقات امام خمينی (ره) برد. آيت اللّه جوادی آملی در سخنرانی روز نيمه شعبان همان سال درباره ازدواج او چنين گفت : بعضی می گويندنمی شود زندگی علی (ع) را پياده کرد ولی من امروز به عينه ديدم که بخشی از زندگی علی (ع) پياده شده است.

 

نقش سردار طاهری در خلق حماسه 6بهمن آمل

حشت الله طاهری در سال 1360 به خاطر آشنايی با مناطق جنگلی و کوهستانی مازندران به عنوان مسئول عمليات کميته انقلاب اسلامی منصوب شد. او در مدت تصدی اين سمت، توانست با سازماندهی نيروهای کميته انقلاب اسلامی آمل بسياری از عوامل منافقين و گرههای چپ را شناسايی و دستگير کند. حضور او در فرماندهی عملیات همزمان بود با عمليات اتحاديه کمونيستها در جنگلهای آمل و شمال ايران، برای جداسازی قسمت شمالی کشور. در درگيريهای جنگل که يک سال و نيم به طول انجاميد، طرح و فرماندهی تيمهای عملياتی را بر عهده داشت.

با حمله اعضای اتحاديه کمونيستها به شهر آمل حشمت تلاش بسياری در دفع آنها و نجات شهر داشت. به محض اطلاع از درگيری غافاگيرانه دشمن به سرعت خود را به کانون خطر يعنی سپاه رساند و تمام آن روز را درگير بود.

با شروع جنگ تحميلی در سال 1361 در سمت فرماندهی گروهان در عمليات بيت المقدس در جبهه های جنوب شرکت کرد. ارادت خاصی به شهيد دکتر بهشتی داشت و همه ساله در شب هفتم تير ماه شام می داد. از اعضای فعال حزب جمهوری بود و در زمان حيات شهيد بهشتی فعاليتهای چشمگيری داشت. با وجود اين هنگامی که امام خمينی فرمود نظاميان نبايد در هيچ حزب و گروهی عضويت داشته باشند از حزب کناره گيری کرد. در سال 1363 فرزند ديگرش به دنيا آمد و او را “زهرا” نام نهاد.

در سال 1362به منظور پاکسازی جنگل به آمل برگشت. در اسفند همين سال در يکی از درگيری های منطقه شيميکوه به کمک نيرو های درگير رفت و پس از الحاق، پاکسازی انجام شد. موفق شد به هنگام درگيری تمام مجروحان را به عقب برگرداند و از تلفات بيشتر جلوگيری کند. به خاطر تجربه زياد در نبردهای شهری و جنگلی به نيروهای تحت امر توصيه می کرد در اوقات فراغت در تمام کوچه های شهر گشت بزنند تا با مناطق و کوچه های مختلف شهر آشنا شوند تا در مواقع خطر حضور ذهن داشته باشند. توانايی او در برقراری امنيت در جنگل شايان توجه بود. پست های حساس را درست و مطابق اصول نظامی مستقر می کرد. هر موقع که خبری از حضور ضد انقلابيون در جنگل می رسيد، بلافاصله بعد از طراحی عمليات به منطقه می آمد. در اوايل سال 1363 زمانی که امنيت در جنگلهای آمل برقرار شد، بار ديگر به جبهه های نبرد رفت.

 

تا جنگ هست مبارزه هم هست و من در جبهه ها می مانم

شهید حشمت الله طاهری، جزو کادر اصلی لشکر ويژه 25 کربلا بود. از ارديبهشت 1363 تا 16 خرداد 1363 در سمت معاون فرمانده گردان مالک اشتر مشغول خدمت شد. از تاريخ 8 ارديبهشت 1363 به مدت چهار ماه برای گذراندن دوره فرماندهی عالی از طرف مسئولان لشکر به پادگان امام حسين (ع) معرفی شد و توانست اين دوره را با موفقيت به پايان برد. پس از اتمام دوره به جبهه ها بازگشت. می گفت: «تا جنگ هست مبارزه هم هست و من در جبهه ها می مانم.» در اکثر عمليات از جمله بدر، عملياتهای زنجيره ای قدس و . . . شرکت داشت. از تاريخ 18 مرداد 1363 تا 4 دی 1363 در سمت معاون گروه گشت در گردان مالک اشتر خدمت کرد. در عمليات بدر فعاليت گسترده ای در هورالهويزه و پاسگاه ترابه داشت.

 

سازماندهی کاروان کربلا

حشمت طاهری از 5 دی 1363 تا 5 فروردين 1364 سمت معاون فرمانده گردان مالک اشتر را به عهده داشت. فرماندهی گردن مالک اشتر را در تاريخ 6 فروردين 1364 پذيرفت در حالی که بيست و شش سال بيش نداشت. در شبهای عمليات جلودار بود و با سر دادن شعر و نوحه های عارفانه در تقويت روحيه رزمندگان تاثير بسيار داشت.

در تابستان 1363 از ناحيه کمر مجروح شد و بعد از بهبودی بار ديگر به جبهه رفت. بعد از مدتی از سوی لشکر 25 کربلا مأموريت يافت تا راهيان کربلا در استان مازندران را برای حضور در جبهه های جنگ سازماندهی کند. در همين زمان محمد تيموريان از فرماندهان شجاع و به نام شهر آمل شهيد شد. سردار طاهری، کاروان کربلا را پس از سازماندهی در روز اعزام ابتدا برای تجديد ميثاق با آن شهيد و خانواده اش به طرف منزل این شهيد هدايت کرد و سپس به سوی جبهه حرکت داد.

در 12 خرداد 1364 مصادف با ماه مبارک رمضان فرزند سوم او به دنيا امد که نامش را محمد حسين نهاد، چون معتقد بود محمد (ص) آورنده دين خدا و حسين (ع) نگهدارنده آن است.

او در نوجوانی مدتی به چوپانی اشتغال داشت و وقتی به فرماندهی گردان ارتقاء يافت هرگز خود را گم نکرد بلکه در يکی از اتاقهای منزل ابزار آلات چوپانی را در منظر چشم خود قرار داده بود. قتی علت را جويا شدند در جواب گفت: «می خواهم هميشه در چشم و ذهنم باشد که در گذشته چه بودم و مغرور پست و مقام نگردم و دنيا مرا گول نزند.»

در تاريخ 25 بهمن 1364 از ناحيه پای چپ مجروح شد اما در منطقه عملياتی باقی ماند.

در عمليات والفجر 8 با فرماندهی يکی از گردانهای خط شکن به تثبيت مواضع در شهر فاو پرداخت. رمز عمليات والفجر 8 ـ يا زهرا ـ را برای نيروهای گردان مالک اشتر اعلام کرد. او تا پايان عمليات حضور داشت. در 28 بهمن 1364 در يکی از پاتک های سنگين دشمن در جنگ تن به تن پس از نابودی يکی از تانک های دشمن از ناحيه ی شکم، جراحات سختی برداشت و شريان های دست و فک او پاره شد.

سردار طاهری پس از چند هفته و بهبودی نسبی از تهران به آمل انتقال يافت. علی رغم بدن رنجور و خسته کار ناتمام مسجد علی ابن ابی طالب محله را که خود بانی آن بود با جديت به اتمام رساند. در تشييع جنازه شهيد سيد جواد علوی ـ از همرزمانش ـ در پايان مراسم به همسرش گفت: «انشاءاللّه برای من نيز چنين مراسم با شکوهی برگزار خواهند کرد.» وقتی همسرش می گويد: «شما که به شدت مجروح هستی و نمی توانی به اين زودي ها به جبهه برگردی.» با اطمينان خاطر گفت: «به اين بودنم در کنارتان دلخوش نباشيد.»

 

محمود حسينی در حال غرق شدن يا حسين می گفت

همسر سردار طاهری روایت می کند:

حشمت الله طی چند هفته ای که در بيمارستان اصفهان بستری بود فرزندان را هر روز به ديدار او می بردم. با اين که از لحاظ جسمی وضعيت خوبی نداشت بچه هايش را در آغوش می کشيد و با آن ها صحبت می کرد. صبر عجيبی داشت و اظهار درد نمی کرد. در همين وضعيت با شنيدن اذان وضو می ساخت و نماز را اول وقت می خواند و گاه سيل اشک از ديدگانش جاری می شد. ناراحت بود از اين که چرا از شاهدين درگاه نبوده است. مرتب می گفت: «خداوند مرا لايق درگاهش ندانسته است.» بعد از مداوای اوليه در بيمارستان شريعتی اصفهان به تهران انتقال يافت تا در منزل تحت مراقبت خانواده باشد. به خاطر جراحت سخت و خونريزی زياد خوابيدن برايش غير ممکن بود و همين که چشمش را می بست ناگهان با فرياد يا حسين (ع) از خواب می پريد. پدرم از او می پرسيد: چرا يا حسين می گويی؟ در جواب می گفت:«عمليات يادم می آيد؛ ياد محمود حسينی افتادم که در حال غرق شدن يا حسين (ع) می گفت؛ نمی توانم بخوابم.»

 

کفنی که امام حسین به فرمانده گردان مالک اشتر داد

يک ماه پس از مجروحيت در اول فروردين سال 1365 مصادف با ماه مبارک رمضان، چند ساعتی به ساعت پنج صبح، زمان تحويل سال مانده بود. حشمت در حال استراحت بود که ناگهان از خواب برخاست و با حيرت به نقطه ای خيره شد. مدتی در اين حال بود تا اينکه به هنگام تحول سال با شادی و لبخند خوابی را که ساعتی قبل ديده بود برای خانواده چنين تعريف کرد: «صحنه ای از ميدان کربلا را در خواب ديدم. امام حسين (ع) را در ميان سيل جمعيت که پارچه های سفيد تميزی در دست داشتند، مشاهده کردم. همه با شور عجيبی با هم صحبت می کردند. صفا، اخلاص و نورانيت در چهره های پژمرده و خاک آلود افراد موج می زند. تک تک پارچه ها را بلند کرد و با رويی گشاده لبی خندان به يارانش می داد. هفتاد و دو نفری که من هم جزء آنها بودم از امام اين پارچه های سفيد را دريافت کردند. من که نظاره گر اين موضوع بودم سوال کردم اين ها چيست، گفتند: کفن است يک کفن از هفتاد و دو کفن در دست امام باقی بود که امام به سمت من آمد و آن را به دست من داد و گفت : اين هم برای تو.»

 

روایت شهادت؛ این کاخ ها برای کیست؟

طیبه خزایی؛ همسر سردار شهید حشمت الله طاهری، نحوه شهادت فرمانده گردان مالک اشتر لشکر 25 کربلا را این گونه روایت می کند:

 شب 23 ماه مبارک رمضان مصادف با 12 خرداد 1365 حال او بسيار بد بود و روی تخت بيمارستان شاهد آخرين نفسهايش بودم. در آن لحظات سخت مسايلی را بيان کرد ، از جمله گفت : «فردا غوغايي به پا می شود چه خواهيد کرد؟» گفتم بيدی نيستم که به هر بادی بلرزم. با خنده رضايت بخشی از من تشکر کرد و سفارشهايی درباره فرزندان کرد و وصيتها نمود. لحظاتی بعد از اذان صبح در حالی که حالش بسيار وخيم بود ناگهان ديدم به صورت نيمه نشسته روی تحت با احترامی خاص تعظيم کرد. گويا شخصی يا اشخاص بزرگواری به ديدار او آمده اند. شروع به تلاوت قرآن کرد و سپس پرسيد : «اين کاخها برای کيست؟» در آخر در حالی که دستهايش را با احترام روی سينه گذاشته بود، گفت : «چشم می آيم، می آيم.» آرام سر را روی تخت گذاشت و نگاهی به من انداخت و شهادتين را بر زبان جاری کردو لحظاتی بعد روح او از قفس تن جدا شد. با چشمانی باز و لبانی خندان در سالگرد تولد پسرش در حالی که بيست و هفت سال بيش نداشت به ديار باقی شتافت. پيکر نحيف او را که پوستی چسبيده بر استخوان بود در ميان انبوه جمعيت سوگوار تشييع و در گلزار شهدای آمل امام زاده ابراهيم (ع) به خاک سپرده شد.

از سردار شهيد حشمت طاهری سه فرزند به نام های “زينب” ، “زهرا” و “محمد حسين” به يادگار مانده است.

 

وصيت نامه سردار حشمت الله طاهری

به آيندگان بگوييد ما فرزند کسی هستيم که برای ياری دين خدا رفت

…خدايا! تو را شاهد می گيرم که در مقابل فرمان تو و در مقابل عدل تو عاجز هستم و ناتوان. فقط ترحم تست که مرا اميدار کی کند چون تو رحمان و رحيمی، خداوندا مرا آنگونه بميران که خودت صلاح می دانی . . .

سرانجام عمر مرا ختم به شهادت در راهت بگردان . . .

خدايا نمی دانم چگونه با تو صحبت کنم و از تو آمرزش بطلبيم، می دانم بزرگواری، کريمی، رحيمی، رحمانی و سبحان اللّه .

مادرم ! هرگز نگو عصای دستم رفت بگو به سوی خدا شتافت. اگر رويم سفيد باشد در قيامت ملاقاتت می کنم.

اما تو ای همسرم! ای شريک در مشکلاتم! ای آنکه مسبب آن شدی تا در اين وادی عشق که عشق که سليمانش حسين است رو سفيد باشم. و ای آنکه مظلومانه با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کردی و مرا برای وصال با معشوق آماده نمودی. بدان که هرگز تو را از ياد نمی برم و اگر در قيامت آبرو داشته باشم منتظرت می مانم و تو را به صبر و تقوا دعوت می کنم و از تو می خواهم مثل هميشه سربلند و سرافراز بوده و سجده شکر بجای آری. در آينده و حال برای فرزندانمان مربی باش و آنها را طوری تربيت کن تا از دامن آنان بندگان خالص خدا پرورش يابند و در آينده ناصرالدين باشيد. اگر من به علت گناهانم و غافل بودنم از خدای بزرگ، نتوانستم در زندگيمان معنويت را حاکم بکنم از هم اکنون از خدا می خواهم معنويت و توجه به خدای بزرگ را هر چه بيشتر نموده تا برمصائب صبر کنی و چون شير زن کربلا زينب (س) خطبه بخوانی و پيام همه شهدا را به جهانيان و امت بعد از ما و آينده سازان برسانی با صدای بلند بگويی هيهات منا الذله و همچنين بر اراده آهنين و عزم راسخ خود در راه اعتلای کلمه حق بيفزايي، هرگز زبونی و خواری به خودت راه مده و مطيع امر خدا باش. چون خودت هم روزی به سوی خدا خواهی شتافت آن وقت است که در صورت جلب رضای پروردگارت سرافراز خواهی بود. همسرم بدان که در ظاهر شايد ما چيزی در زندگی کسب و فراهم نکرديم ولی گرچه کاری برای رضای خدا انجام نداديم اما اگر انشاءاللّه نيت ما بر اين بوده که انجام بدهيم خدا قبول می کند و بايد بگويم همه چيز در اين زندگی کسب کرده ايم.

شما ای فرزندان خوبم! می دانم هيچ موقع در حدی نبويد که من برای شما صحبت کنم يا از شما صحبت بشنوم و حرفهای خودم را به شما بزنم. اما اين را می نويسم به يادگار می گذارم که اين است پدرتان در عين علاقه سرشار نسبت به شما و دوستی با شما برای ياری دين رفت و چون دين داشت، شما را دوست داشت و همه اين دوستی به خاطر خداست. وقتی ديدم دين در خطر افتاد رفتيم تا دين خدا را ياری کنيم تا در آينده شما در پناه دين زندگی کنيد و دين مبين اسلام را راهنمای خود قرار بدهيد. در آينده به پاس شهدا از دين پاسداری کنيد و آنچه را که دين مبين اسلام می پذيرد عمل کنيد و آنچنان زندگی کنيد که مادرتان زندگی کرد. آنچنان انتخاب کنيد که فاطمه زهرا و زينب (س) انتخاب کردند و هميشه يار حسين باشيد و مونس علی. از اصحاب محمد باشيد و سردار اسلام.

پروردگارا فرزندانم را به تو می سپارم و از تو آنگونه که می بينی راهنمايي اش نمايی.

 اکنون زينبم و زهرايم! به آيندگان بگوييد که ما فرزند کسی هستيم که برای ياری دين خدا رفت. ما فرزند کسی هستيم که از حسين آموخت و از محمد (ص) درس گرفت و بگوييد به ما وصيت کرد که پيرو فاطمه باشيم و وارث زينب و يار حسين تا سر حد جان و آنچنان عفيف باشيم که فاطمه را خوشحال و آنچنان وفادار باشيم که زينب (س) را يادمان هميشه زنده نگه داريم و آنچنان فرزند تربيت کنيم که رضايت فاطمه را جلب کنيم. چون فاطمه (س) که حسين و حسن و زينب و کلثوم تربيت کرد و زينب را خوشحال کنيم که يار حسين زمانه باشيم و از حسين زمان پيروی کنيم و به نوای او لبيک بگوييم …./ حشمت اله طاهری

 

روح مان با یادش شاد

Print Friendly
کدخبر : 5108




دیدگاه خود را به ما بگویید.