تاریخ انتشار :سه شنبه ۹ اسفند ۹۰.::. ساعت : ۱:۳۴ ق.ظ

   285 بازدید

javanpress-jahangirzadeh

در بیست مرداد ۱۳۴۵ در ارومیه به دنیا آمدم.پدرم مردی متدین و زحمتکش و مادرم زنی حکیم و صبوری بودند که به لطف الهی سایه مهر و محبت شان اینک نیز بر سرم مستدام می باشد.از زمان تولد در محله بازارباش خیابان شهید دستغیب(مافی سابق)زندگی و بخش قابل توجهی از زندگی خودم را در آنجا سپری کرده ام.دوره ابتدایی را ازشش سالگی و در دبستان نادرشاه سابق در محله جارچی باشی(خیابان شهید باکری)طی کردم.معلم اول ابتدایی ام مرحوم آقای قلوبی بودند که در همان سال در اثر سانحه ای به رحمت خدا رفتند که هنوز نیز خاطره تلاش و دلسوزی ایشان در خاطرم باقیست.آقای نژادیان، امین زاده و معروفی از معلمان کلاس های بعدی بودند که جناب آقای معروفی(معلم کلاس پنجم) به دلیل ارتباط صمیمی با دانش آموزان و روحیات جالب شان محبوب تر بودند. مدیر مدرسه از ابتدا تا انتهای کلاس پنجم آقای محمدباقر حبیبی بودند که اخیراً توفیق دیدار مجددشان نصیبم گشت.انسانی فرهیخته ، با ادب و خوش لباس که شخصیت ایشان دانش آموزان را وادار به احترام قلبی می نمود.در پایان دوره ابتدایی جایزه ویژه ملی آن روز که از سوی وزارت آموزش و پرورش اعطا می شد را اخذ نمودم که موجب شادمانی خانواده ام گردید.دوره راهنمایی را در مدرسه برزگر(شهید کیمیایی فعلی) طی نمودم که با پیروزی انقلاب اسلامی مصادف گشت.حضور در راهپیمایی ها (البته با شرایط سنی خودم)، تشکیل اولین انجمن اسلامی مدارس راهنمایی ارومیه همراه با جمعی از دوستان،انجام بحث های سیاسی و اعتقادی با وابستگان به تفکرات مارکسیستی(در دوازده-سیزده سالگی!!)، تشکیل گروه های سرود و … از جمله نکات ماندگار آن روزها در ذهنم می باشد.دوره دبیرستان را نیز در دبیرستان ۱۳ آبان گذراندم .جناب آقای لطیف جباری که فردی بسیار خوشنام،موقر، جدی و متدین بوده و هستند مدیر دبیرستان بودند.از معلمان خوب مدرسه می توان به معلم جامعه شناسی جناب آقای دیگاله اشاره کرد که علاقه مندی خود به جامعه شناسی را مدیون ایشان هستم و هنوز زبانه های این آتش در وجودم شعله ور می باشد.هیچ روزی را بدون مطالعه به کلاس نمی آمد و به کسانی که آن روزها در جنگ مشارکت داشتند عنایت عجیبی داشت. بر خلاف برخی معلمان بچه های رزمنده را بیشتر تکریم می کرد و آن ها را شایسته احترام می دانست. آقای سید رضا مهری معلم اقتصاد که به درس خویش مسلط بود و نمی شد شوخی یا رفتارهای جدی اش را از هم تشخیص داد، آقای بهنام معلم عربی که معلمی متعهد و عدالت خواه بود و نسبت به بچه های محروم تعصب خاصی نشان می داد از ماندگاران در ذهن و جان من هستند و مطمئنا همیشه برای شان دعاگو بوده و خواهم بود. پانزده سالم بود که تنها برادرم محمدرضا به شهادت رسید.پیش از آن و در جریان پیروزی انقلاب مصطفی پسر عموی بزرگم که سابقه پنج سال مبارزه سیاسی داشت در تهران و در مظلومیت و غربت به شهادت رسیده بود. دوری تن شریف و مزار ابدی مصطفی و جای گرفتن او در قلب بهشت زهرا(س) اتفاق بسیار مهمی بود که نه تنها مرا به عنوان یک نوجوان بلکه کل خانواده ما را متاثر و متغیر ساخت.

مصطفی از هیچکسی ولو من در سال ۵۶ و در ۱۱ سالگی نمی گذشت و از شرایط استبداد داخلی و استعمار خارجی و افتضاحات رژیم پهلوی سخن ها می گفت. ظرفیت های نظامی و توانایی کار تشکیلاتی مخفی از او انسانی مرموز و ناشناخته ساخته بود.شهادت محمدرضا بخشی از چرخه شهادت در خانواده جهانگیرزاده بود. او بیست و هفتم سال ۶۰ و در روستای دهلاویه سوسنگرد به شهادت رسید.هنوز آخرین تصویر ذهنی من از او خاطره ای است که اگر چه خود ندیده ام ولی انگار در همان صحنه بوده و هزاران بار دیده ام.ریش بلند و مجعد او سخت با خاک صحرا عجین شده که به هنگام مقابله با دشمن تیری به جان وی اصابت می کند، خود را به کنار دیواری می کشد و به دوستانش می گوید که او را تنها بگذارند و بروند و او توانایی دفاع از خود را دارد.دوستانش به هنگام برگشت با پیکر بی جان او مواجه می شوند که بر دیوار تکیه داده و چشمانی فروخفته دارد و در اثر خونریزی به شهادت رسیده است ….

و چه سخت است همه زندگی فردی را که از جانت بیشتر دوستش داری و خود را با تمام وجود به او وابسته و بدهکار می دانی این چنین به پایان برسانی… مقصود سومین شهید خانواده جهانگیرزاده و کوچکترین برادر مصطفی بود که به دلیل قرابت سنی بیشترین ارتباط عاطفی را با من داشت.انسانی سرسخت، پر انرژی و آشنا به مبانی و اصول انقلاب و اهداف امام بود.او در سن ۱۹ سالگی و در منطقه سومار در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید.

****               ****           ****

در سال ۶۳ و در کنکور سراسری آن سال با احراز رتبه ۲۶ کشوری به دانشگاه راه یافتم.جامعه شناسی محبوب ترین رشته ای بود که سراغ داشتم.ابتدا در تهران مشغول به تحصیل بوده و از ترم دوم به دانشگاه تبریز منتقل شدم.در خرداد سال ۶۵ ازدواج کردم که ثمره آن،سالها همیاری، صبوری، سوختن و ساختن توسط زنی بوده که کمترین توقعات را از من داشته و دارد و چون همرزمی از سلامت و بر سر پیمان بودن همرزم خود نگاهبانی می کند. راضیه و علیرضا میراث داران و ادامه دهندگان چنین پیوندی اند.

کارشناسی ارشد خود را در جامعه شناسی از دانشگاه شیراز اخذ کردم.سالهای زندگی و تحصیل در شیراز بدون تردید در زمره سال های پربار عمرم می باشد.آشنایی با سرزمین شعر و فرهنگ و حضور در مزار لسان الغیب حافظ شیراز و حکیم سخندان تمامی اعصار سعدی علیه الرحمه تحول بزرگی بود که مرا هر روز به وجد می آورد. سخن از روزهای شیراز هنوز که هنوز است برایم تداعی کننده سالهایی است که سعی کردم بنیادهای فکری خودم را مجددا استحکام بخشم.

سپس در رشته جامعه شناسی سیاسی در مقطع دکتری در دانشگاه علامه طباطبایی(ره) به ادامه تحصیل پرداختم.

Print Friendly
کدخبر : 1502




۹ دیدگاه

  1. يک همشهري می‌گه:

    از سير تا پياز زندگي خود راگفت ولي درآن سالهاي سخت جنگ تحميلي که خيلي از جوانان از جمله برادر وي در خون خود غلطيدند او تحصيل کرده ازدواج نموده است به ياد جمله معروف يکي از نمايندگان مجلس در دوره ششم افتادم که گفته بود: کار مادر مجلس شده: تحصيل – تجارت – طبابت ؟!؟

    • خبرگزاری جوان می‌گه:

      خود ایشون در جبهه حضور داشتند لطفا شایعه پراکنی نکنید در ضمن مگر ازدواج جرم است یا درس خواندن .چقدر رزمنده ها بودند که هم می جنگیدن هم درس می خواندند هم ازدواج کردند یکی شهید شد ولی دیگری جانباز یا سالم ماند و این هم اشکال ندارد

  2. يک همشهري می‌گه:

    يا ساده ايد يا ماراساده فرض کرده ايد عجب جواب مستدل ومنطقي داديد واقعا” حظ وافر نمودم ؟!؟نه ازدواج جرم است ونه تحصيل اما کساني بايد دراين مناصب باشند که در آن شرايط سخت جانفشاني کرده باشند . همين الان اگر کمي دقت کنيم ايشون (دکترا) ويکي ديگر ازنمايندگان فعلي اروميه (کارشناسي ارشد ودانشجوي دکترا)را در دوره نمايندگيشان گرفته اند. در حديث ازامام معصوم عليه السلام داريم :انصاف نصف ايمان است اگر کمي انصاف داشته باشيم نماينده مجلس از وقت شخصي خود بايد بزند وبراي مردم خدمت کند تا درپيشگاه خداو مردم شرمنده نباشند اما ايشان وامثال ايشان (که تعدادشان هم کم نيستند) ازوقت مردم زده اند وتحصيل کرده اند؟!؟.درضمن اينها که ديگر شايعه نيست حقيقت است امام صادق (عليه السلام ) دريک کلام نوراني ميفرمايند : حرف حق رابگوييد اگرچه تلخ باشد (قل الحق ولوکان مرا) . مزيد اطلاع شما (خبر گزاري محترم جوان ) عرض کنم بنده طرفدار يا هوادارهيچ يک از کانديدا هاي محترم نيستم وتااين لحظه هنوز هيچ کسي رابراي انتخاب در روز جمعه پيدا نکرده ام .

    • خبرگزاری جوان می‌گه:

      نه شما را ساده انگاشته ام نه خودم را به سادگی زده ام تا انجایی که می دانم اقای جهانگیرزاده هشت سال است که در دوره دکترا دانشجو هستند که این مدت در مقایسه با دیگران دو برابر بیشتر است و این یعنی از وقت مردم نزده اند و در ضمن شما اگر کمی به زندگانی رهبری بیاندازید ایشان کلا بیشتر از یک سوم وقتشان را مشغول تحصیل و تدریس هستند و مطالعه می کنند و فکر نمی کنم که کسی باشد که از ایشان بیشتر به فکر مملکت باشد پس نتیجه می گیریم که درس خواندن و درس دادن هیچ اشکال شرعی ندارد.

  3. يک همشهري می‌گه:

    برادر عزيز باز که جوابي دادي که شايسته شما نيست.ذکر چند نکته راخدمت حضرتعالي لازم ميدانم:
    1-مطالعه چيزي متفاوت از اخذ مدرک است .
    2-مقام رهبري در کنار رهبري داراي مقام مرجعيت هستند ومرجعيت هم لازمه اش مطالعه وتدريس هست .
    3- اشتغال بکارهاي علمي هم بخاطرگذاشتن بارسنگين مرجعيت بر دوش ايشان (علي رغم دوري جستن ايشان ازآن) توسط جامعه مدرسين ومردم است. اشتغال بکارهاي علمي لازمه مرجعيت است تازمان مرگ!
    4- خدمت به مردم ومقلدين و درس خارج ازفقه مقام رهبري هيچ منبع درآمد در بر ندارد.
    5- مقايسه شما قياس مع الفارق است
    6-مقام رهبري درطول دوران رياست جمهوري(8سال ) ورهبري (22سال) درهيچ دانشگاه يا حوزه اي تحصيل نکرده اند مي توانيد تحقيق کنيد
    7- اشاره شما به کلمه تحصيل به آن معناکه نتيجه اش اخذ مدرک باشد سخن درستي نيست
    8-برخي سياسيون بواسطه اتصال به منابع قدرت با تحصيل (شکسته بسته) مدرکي رااخذ مي کنند که بيشتر به نفع اشخاص است تامردم وکشور خدا وکيلي اينطور نيست!

  4. متين می‌گه:

    بالاخره راي اوردي جواد جان فقط غيرت خدمت به اذربايجان را فراموش نكن….از يك جانباز 64%اروميه اي

  5. مسعود می‌گه:

    سلام دوستان عزيز شماهاى که فقط بلدين بشينين و نقد کنين خدايش کدوم يکيتون با جناب دکتر بودين و در جريان کاراش ؟
    عزيزان من خود شاهدم که اگه جناب دکتر جهانگيرزاده نبودن و کمک هاي ايشون يک پسر 15ساله فلج ميشد يا خانمي که به جراحي قلب نياز داشت يا سر زدن به راه هاى روستاهاى اروميه در نصفه شب با معاون وزير بدليل ذيق وقت ووووو
    پس اگه امثال شما اين انسان شريف رو ول کنند ايشون مشغول خدمت رسانى هستن
    يا حق
    شبلويي دهيار

  6. حسن دل آزاد می‌گه:

    یکی از مردان شریف وبزرگ ومخلص ارومیه که سهل است بلکه ایران جناب دکتر جهانگیرزاده هستند ..اونایی که با ایشون نبوده ونیستند لطفا تبل تو خالی نزنند ..خدا ایشون وامثالشون رو حفظ کنه

  7. فرهاد می‌گه:

    آقای جهانگیرزاده این چه وضعیه. مثل سوزن هامنه بزر اوزه لوت گزر. راه روستای باراندوز را دیدید؟ سد باراندوز چی شد؟ داره وقتتون تموم میشه یاالله دکتر یاالله

دیدگاه خود را به ما بگویید.