داستان واقعی / تهیه قرصهای پدر واجب تر از ازدواج من است

تیر ۲۸ام, ۱۳۹۱
پدر تا صورت او را دید، پرسید: نگار جان سلام بابا... چرا چشما ت پف کرده؟  ... نگار که انگار تازه به خودش آمده بود که چه شرایط ظاهری بدی دارد، دست وپایش را گم کرد وگفت: چیزی... ادامه