تاریخ انتشار :شنبه ۱۴ مرداد ۹۱.::. ساعت : ۱۲:۲۴ ب.ظ

   544 بازدید

جدایی اخلاق از سیاست/تبعیت اخلاق از سیاست؟

هوشنگ شیخی، پایگاه خبری تحلیلی جوان/ اخلاق وسیاست دو مفهوم همواره گنگ ونسبتا پرابهام درعرصه عمل بوده اند،افرادی که در این حوزه ها قلم زده اند؛تعاریف نسبی وگاهاً مطلقی از این مفاهیم ارائه داده اند.که در مجموع هیچکدام را به تنهایی نمی توان مطلقاً وکاملاً تعریف مفاهیم مذکور دانست.به رسم معهود در این نوشتارهم ابتداً به تعریف اجمالی این دو گزاره پرداخته می شود.سپس وجود ونوع رابطه بین آن دو بررسی می گردد.

اخلاق علمی است که موضوع آن ارزش(خوب یا بد بودن)رفتارهای انسان است. واما دوفاکتور مهم سیاست به دلیل ارتباط با قدرت و اجتماع؛ دولت وجامعه هستند.به طور خلاصه الف- سیاست به معنای «علم قدرت»   ب-سیاست به معنای «علم دولت»

حال به رابطه دو مفهوم در اندیشه نظریه پردازان این حوزه در4صورت ذیل پرداخته می شود:

1-جدایی اخلاق از سیاست:واضع این نظریه را می توان ماکیاولی دانست. .ماکیاولی بر دو بعد نظریه خود تأکید داشت؛اول جدایی از کلیسای مذهبی تمامیت خواه ان دوران و دوم جدایی اخلاق سیاسی از سیاست اخلاقی. به عنوان مثال در تاریخ جنگ پلوپونزی،توسیدید حمله را از کلئون نقل می کند که از با نفوذان آتن است.منافع دولت ما اجازه نمی دهد که به حال دیگران دل بسوزانیم یا تسلیم استدلال های دل انگیز شویم یا به سخنان کسانی که مارا به رفتار نیک فرا می خوانند گوش دهیم.

2-موازی بودن اخلاق وسیاست:متفکران این نظریه راسل و وبرهستند.این نظریه تا حدودی تلاشی برای احیای اخلاق در جامعه است که جدایی دو حوزه اخلاق و سیاست را مفروض قرار می دهد.اما با تقسیم بندی اخلاق فردی و اجتماعی،قائل به تقسیم بندی در خصوص اخلاق هستند. راسل اعتقادی به واقعیت وجود خارجی قضاوت اخلاقی ندارد.وی معتقد است که در تمام طول تاریخ،اعتقادات اخلاقی دارای دو منبع مختلف هستند؛یکی سیاسی و دیگری اعتقادات دینی. راسل بر این باور است که بدون اخلاق اجتماعی،اجتماعات نابود می شوند.وبدون اخلاق فردی بقای اجتماع ارزشی ندارد.به طور کلی هدف تئوری پردازان “موازی بودن اخلاق وسیاست”تاکید بر ضرورت اخلاق وسیاست اخلاقی است.

3-تبعیت اخلاق از سیاست:این دیدگاه عمدتا ناشی از رویکرد مارکسیستی-لنینیستی به جامعه وتاریخ است.از لحاظ اندیشه سیاسی،لنین تحت تأثیر سنت فکری انقلابی روسیه و درعین حال اندیشه های مارکس قرار داشت.گرایش فکری لنین به سازمان دهی وقبضه کردن قدرت از طریق گروه انقلابی منضبط وسازمان یافته،متأثر از جنبش نارودینکی روسیه بود.بر اثر همین گرایش لنین از مارکسیست های تجدیدنظرطلب وهمین طور از منشویک ها به خاطر بی توجهی به مسأله سازمان دهی انتقاد می کرد.براساس این دیدگاه،اخلاق و دیگر مظاهر اجتماعی که به عنوان رو بنا تلقی می شوند.تابع بی قید وشرط عمل انقلابی هستند و ارزش خود را از آن می گیرند وبه وسیله آن توجیه می شوند حال آنکه خود عمل انقلابی وسیاست به توجیه اخلاقی نیاز ندارد.لنین هنگام بحث از اخلاق می گوید:«اخلاق ما از منافع مبارزه طبقاتی پرولتاریا به دست می آید»،«برای ما اخلاقی که خارج از جامعه برآمده باشد وجود ندارد.چنین اخلاقی جز شیادی چیز دیگری نیست»،«هنگامی که مردم از ما درباره اخلاق می پرسند می گوییم که برای یک کمونیست،کل اخلاق در رابطه با نظم ودیسیپلین آهنین و درمبارزه آگاهانه علیه استثمار معنا می یابد».

4-تبعیت سیاست از اخلاق(اخلاق وسیاست پست مدرن):نیچه را می توان واضع این نظریه دانست.فوکو یکی از طرفداران نظریه پیروی سیاست از اخلاق است.او با این اعتقاد که تفکر مدرن قادر به استقرار و بنا نهادن اخلاق نیست،پست مدرنیته را آکنده از نسخه های اخلاقی می داند؛اصولا پست مدرن ها با تعریفی جدید از سیاست و آمیختن آن با اخلاق برآنند سرشت سیاست را اخلاقی کنند.

نتیجه

می بینیم که سیاست مدنظر اسلام هیچکدام از موارد فوق را به طورکامل در بر نمی گیرد؛با وجود اینکه در پاره ای از مسائل اشتراکاتی وجود دارد. در یک کلام به طور خلاصه می توان گفت سیاست ما عین دیانت ما ودیانت ما عین سیاست ماست. آنچه ذکر شد رابطه سیاست و اخلاق در اندیشه سیاسی غرب بود، به جهت محدودیت مجال بسط موضوع “سیاست و اخلاق دراسلام” در این نوشتارممکن نیست.ان شاء الله در فرصت های آتی به این موضوع به طور مبسوط پرداخته می شود.

Print Friendly, PDF & Email
کدخبر : 6836




یک دیدگاه

  1. chisinau گفت:

    Wow, great blog.Much thanks again. Fantastic.

دیدگاه خود را به ما بگویید.