تاریخ انتشار :شنبه ۲۷ خرداد ۹۱.::. ساعت : ۱۱:۰۱ ق.ظ

   389 بازدید

به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الکاظم) گرديد آن حضرت به کنيه هاى ابو ابراهيم و ابو على نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده کنيزى از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر حميده را صاعد مغربى (بربري) گفته اند ….. برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسى الکاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مى پرسيدند و کسب علم ميکردند. بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع( )148 ق) در بيست سالگى به امامت رسيد و 35 سال رهبرى و ولايت شيعيان را برعهده داشت

چگونگى به امامت رسيدن آن حضرت

در زمان حيات امام صادق (ع) کسانى از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولى کسانى مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند. پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اى چون از حيات اسماعيل مايوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مى دانند و همين طور به ترتيب و به تفضيلى که در کتب اسماعيليه مذکور است. – پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت که بعضى او را عبدالله افطحمى دانند. اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاى امامت کرد و برخى نيز از او پيروى کردند اما چون ضعف دعوى و دانش او را ديدند روى از او برتافتند و فقط عده قليلى از او پيروى کردند که فطحيه موسوم هستند.

برادر ديگر امام موسى کاظم (ع) اسحق که برادر تنى آن حضرت بود. به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسى کاظم (ع) را قبول داشت و حتى از پدرش روايت مى کرد که او تصريح بر امامت آن حضرت کرده است.

برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردى سخى و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شان و مکارم اخلاق و دانش وسيع امام موسى کاظم (ع) بقدرى بارز و روشن بود که اکثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسيارى از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفى و معاذين کثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسى الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت کردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اکثريت شيعه مسجل گرديد.

شخصيت اخلاقى

بخشندگى ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت بيکران خويش تربيت مى فرمود.

شبها بطور ناشناس در کوچه هاى مدينه مى گشت و به مستمندان کمک مى کرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در کيسه ها مى گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مى کرد. صرار (کيسه ها) موسى بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به کسى صره اى مى رسيد بى نياز مى گشت. معذلک در اطاقى که نماز مى گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزى نبود.

برخورد حاکمان سياسى معاصر با امام

مهدى خليفه عباسى امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابى که ديد و نيز تحت تاثير شخصيت امام از او عذرخواهى کرد و به مدينه اش بازگرداند گويند که مهدى از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قيام نکند اين روايت نشان مى دهد که امام کاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمى دانسته است و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدرى در انظار مردم مقامى والا و ارجمند داشته است که او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهرى نيز مى دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدى به حبس او فرمان داده است.

زمخشرى در (ربيع الابرار) آورده است که هارون فرزند مهدى در يکى از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدک را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتى اصرار زياد کرد فرمود مى پذيرم به شرط آن که تمام آن ملک را با حدودى که تعيين مى کنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يک حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش کناره درياى خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براى ما چه چيز باقى مى ماند؟ امام فرمود:

مى دانستم اگر حدود فدک را تعيين کنم آن را به مامسترد نخواهى کرد (يعنى خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق من است) از آن روز هارون کمر به قتل موسى بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساى قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليک يا رسول الله، السلام عليک يا بن عم و اين را از روى فخر فروشى به ديگران گفت. امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليک يا رسول الله، السلام عليک يا ابت (يعنى سلام بر تو اى پدر من)مى گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

زندانى نمودن امام و چگونگى شهادت

درباره حبس امام موسى (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مى کند که علت گرفتارى و زندانى شدن امام، يحيى بن خالد بن بر مک بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يکى از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتى هم والى خراسان بوده است سپرده بود و يحيى بن خالد بيم آن را داشت که اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و يحيى و بر مکيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسى (ع) و يحيى اين معنى را به هارون اعلام مى داشت. سرانجام يحيى پسر برادر امام را به نام على بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويى کند. گويند امام هنگام حرکت على بن اسماعيل از مدينه او را احضار کرد و از او خواست که از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مى خواهد برود از او سعايت نکند. على قبول نکرد و نزد يحيى رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامى مال به او مى دهند تا آنجا که ملکى را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعى از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت: يا رسول الله از تو پوزش مى خواهم که مى خواهم موسى بن جعفر را به زندان افکنم زيرا او مى خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالى آن عيسى بن جعفربن منصور بردند.

عيسى پس از مدتى نامه اى به هارون نوشت وگفت که موسى بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز کارى ندارد يا کسى بفرست که او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتى از او خواست که امام را آزارى برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيى بن خالد برمکى سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيى امام را به سندى بن شاهک سپرد و سندى آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت، سندى جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد که ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگى نيست. بعد او را در باب التبن در موضعى به نام مقابر قريش دفن کردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگى گفته اند.

فرزندان امام

بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسى کاظم (ع) سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هجده تن از آنها پسر بودند و على بن موسى الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسى و محمد بن موسى و ابراهيم بن موسى بودند. يکى از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است که قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بيشتر نيز گفته اند.

مناظره امام كاظم(علیه السلام) با هارون

هارون الرّشید (پنجمین خلیفه عبّاسی) در گفتگویی، با امام كاظم ـ علیه السّلام ـ سخن را چنین ادامه داد و به آن حضرت خطاب كرده و گفت: شما در بین عام و خاص، روا دانسته‌اید تا شما را به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نسبت دهند و می‌گویید ما پسر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستیم، با این‌كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسری نداشت، تا نسل او از ناحیه پسر ادامه یابد، و می‌دانید كه ادامه نسل از ناحیه پسر است نه دختر و شما اولاد دختر او هستید، پس پسر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیستید؟

امام كاظم: اگر پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ هم اكنون حاضر شود و از دختر تو خواستگاری كند، آیا جواب مثبت به او می‌دهی؟

هارون: عجبا! چرا جواب مثبت ندهم، بلكه بر این وصلت بر عرب و عجم افتخار می‌كنم.

امام كاظم: ولی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دختر من خواستگاری نمی‌كند و برای من روا نیست كه دخترم را همسر او گردانم.

هارون: چرا؟

امام كاظم: زیرا، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باعث تولّد من شده است (و من نوه او هستم) ولی باعث تولّد تو نشده است.

هارون: احسن ای موسی! اكنون سؤال من این است كه چرا شما می‌گوئید: «من از ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هستم؟ با این‌كه پیامبر نسلی نداشت، زیرا نسل از ناحیه پسر است نه دختر، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر نداشت، شما از نسل دختر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ هستید، نسل حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ نسل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نخواهد بود.

امام كاظم: آیا در امانم، و اجازه می‌دهی جواب دهم؟

هارون: آری، جواب بده.

امام كاظم: خداوند در قرآن (آیه 84 و 85 انعام) می‌فرماید: وَ مِنْ ذُرِّیَتهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ اَیّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی هاروُنَ وَ كَذلِكَ نَجْزِی المُحْسِنِینَ ـ وَ زَكَرِیّا وَ یَحْیی و وَعِیسی وَ اِلْیاسَ كُلّ مِنَ الصّالِحینَ «و از دودمان ابراهیم ـ علیه السّلام ـ، داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسی و هارون هستند، این چنین نیكوكاران را پاداش می‌دهیم ـ و هم‌چنین زكریّا و یحیی و عیسی و الیاس، هر كدام از صالحان بودند.»

اكنون از شما می‌پرسم: پدر عیسی چه كسی بود؟

هارون: عیسی ـ علیه السّلام ـ پدر نداشت.

امام كاظم: بنابراین خداوند در آیه مذكور، عیسی ـ علیه السّلام ـ را به ذریّه پیامبران از طریق مادرش مریم ملحق نموده است، هم‌چنین ما از طریق مادرمان فاطمه ـ علیها السّلام ـ به ذریّه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیوسته‌ایم.

آن‌گاه فرمود: آیا بر دلیلم بیفزایم؟

هارون گفت: بیفزا.

امام كاظم: خداوند (در مورد ماجرای مباهله) می‌فرماید:

فَمَنْ حاجّكَ فِیهِ مِنْ بَعدِ ماجائَكَ مِنَ الْعِلمْ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائكُم وَ اَنْفُسنَا وَ اَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ الله عَلی الْكاذِبینَ «هرگاه بعد از علم و دانشی كه (درباره مسیح) به تو رسید (باز) كسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می‌كنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را دعوت می‌كنیم، شما نیز زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌كنیم شما نیز از نفوس خود، آن‌گاه مباهله می‌كنیم، ولعنت خدا را بر درغگویان قرار می‌دهیم» (سوره آل‌عمران، آیه 61)

آن‌گاه فرمود: هیچ‌كس ادّعا ننموده كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگام مباهله (یعنی نفرین كردن برای هلاكت آن كس كه راه باطل را می‌پیماید) با گروه نصاری، كسانی را برای مباهله آورده باشد، جز علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه و حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ را، بنابراین از این ماجرا استفاده می‌شود كه منظور از «اَنْفُسَنا» (از نفوس خود) علی ـ علیه السّلام ـ است، و منظور از «اَبْنائَنا» (پسران ما)، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشند، كه خداوند آن‌ها را پسران رسول خدا خوانده است.

هارون: دلیل روشن امام كاظم ـ علیه السّلام ـ را پذیرفت و گفت: احسن بر تو ای موسی! …

چهار گروه از مردم از نگاه امام کاظم (ع)

امام کاظم علیه‏السلام : اَلنّاسُ عَلى اَرْبَعَةِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّى مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّىکُلَّما اَزْدادَ عِبادَةً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ یُریدُ اَنْ یوطَاَ عُقْباهُ وَ یُحِبُّ مَحْمِدَةَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلى طَریقِ الحَقِّ یُحِبُّ القیامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً؛

مردم چهار گروهند : جاهلى که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدى که تظاهر به تقوا مى‏کند و هر چه بیشتر عبادت مى‏ نماید، تکبرش بیشتر مى‏شود،عالمى که مى‏خواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعریف نمایند، و حق‏ شناسِ حق ‏پویى که دوست دارد حق را به پادارد، اما یا ناتوان است و یا زیر سلطه.چنین فردى بهترین نمونه روزگار و عاقل‏ ترین مردم دوران است.

خبرنامه دانشجویان ایران

Print Friendly, PDF & Email
کدخبر : 5453




دیدگاه خود را به ما بگویید.