تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۱.::. ساعت : ۲:۲۸ ب.ظ

   505 بازدید

شهيد 17 ساله

سال 64 تازه پسري 17 ساله شده بود ، مادرش مي‌گفت پسرم هنوز زود است که تو به جبهه بروي ، بگذار دو سال ديگر اسمت در مي‌آيد آنوقت مي‌تواني به عنوان سرباز به جبهه اعزام شوي…
پسرک نوجوان حال و هواي ديگري پيدا کرده بود به چيزي جز جبهه رفتن رضايت نمي‌داد ، هر طوري که بود مي‌خواست به جبهه برود…
نمي‌دانست در جنگ چه اتفاقي رخ خواهد داد اما خوب مي‌دانست که سرنوشت مردم ايران زمين و سعادت آخرتش در گرو يک تصميم است براي همين ترديد نکرد که حتماً” بايد خيلي زود به جبهه برود.
نمي‌دانست که قرار است جسمش چندين سال پيدا نشود. نمي‌دانست سفر ملکوتي‌اش به آسمان 27 سال به طول خواهد کشيد. نمي‌دانست مادرش سال‌ها چشم انتظار پسر خواهد ماند تا از در وارد شود. سال‌ها گذشت ، به گمان مادر ، ديگر پسرک 17 ساله براي خود مردي شده بود اما مردي که هيچ وقت ديده نمي‌شد ، اسمش را گذاشته بودند مفقودالاثر مادر همچنان اميدوار بود تا روزي قاصدي از پسرش خبري بياورد ، گمان مي‌کرد حتماً” پسرم اسير شده است ، شايد روزي بين اسرا بازگردد …
چشم‌هاي مادر هر روز کم سوتر مي‌شدند گريه‌هاي شبانه امانش را بريده بود ، يک لحظه از ياد پسر غافل نمي‌شد. وقتي همه اسرا به خانه برمي‌گشتند مادر در ميا‌ن‌شان ، فرزندش را جستجو مي‌کرد اما هيچ خبري از او پيدا نکرد.
مادر حسابي پير شـده بود ، طاقت نداشت ديگر پذيرفته بود که پسرش شهيد شده ، اما دلش آرام نمي‌گرفت…
آرزو داشت حداقل جنازه پسرش را بغل کند حداقل بداند جسد فرزندش کجاست ، به يافتن يک پلاک از جگرگوشه‌اش راضي شده بود…
هر وقت مي‌شنيد قرار است شهيدي گمنام در شهر تشييع جنازه شود هر طور که بود خود را به مراسم مي‌رساند ، عکس پسرش را قاب کرده بود و در ميان جنازه‌ها سراغ کسي را مي‌گرفت تا نشاني از پسرش بدهند. هر شهيد گمنامي را فرزند خود مي‌پنداشت و بخاطر همين زيارت قبور شهداي گمنام کار هميشگي‌اش شده بود.
کم‌کم آمار شهداي گمنامي که تشييع جنازه مي‌شدند کم و کمتر مي‌شد و مادر قصه ما سال‌خورده‌تر از هميشه فقط به پسرش فکر مي‌کرد که خدايا چه مي‌شود نشاني از فرزندم برايم بفرستي …
غم دوري فرزند ، يوسفي مي‌خواست تا در غم هجران کمر خم نکند اما مادر قصه ما ، يوسف نبود او مادر است و شايد هنوز در گوشه‌اي از اين ايران زمين ، همچنان چشم‌انتظار فرزندش باشد غافل از آنکه جگرگوشه‌اش در اروميه آرميد.
خداوند دوست داشت براي پسر 17 ساله ، تقدير شهيد گمنام را رقم بزند و اين تقدير ، صبر ايوبي مي‌خواست تا آثارش را بيش از دو دهه بعد در دانشگاه علوم پزشکي اروميه به جواناني که وقتي شهيد ما به ملکوت پرمي‌کشيد هنوز به دنيا نيامده بودند متجلي کند. خدا مي‌خواست پيکر شهيد 17 ساله روزي پيدا شود که منشاء اثر باشد نه مفقودالاثر. خدا معين کرده بود جسد غرقه به خون پسرک 17 ساله زيارتگاه عاشقان شهادت شود. خدا مي‌خواست عالي‌ترين مقامات لشگري و کشوري به پاي شهيد گمنام بيافتند و از او شفاعت بخواهند و در استقبال ، تشييع و خاکسپاري‌اش چنان شرکت کنند که براي نام‌داران نکرده‌اند چون خدا مي‌خواست عظمت جايگاه يک شهيد را نشان دهد.
خداوند مقدر کرده بود بر پيکر شهيد گمنام قصه ما هزاران نفر در ميدان انقلاب اروميه نماز بخوانند. خداوند مقدر کرده بود او مادران و خواهران دلسوخته‌اي در دانشگاه علوم پزشکي اروميه براي خود پيدا کند.
شهيد 25 ساله
از وقتي خودش را شناخت فهميد که دنيا خيلي فرق کرده است ، 18 ساله بود که انقلاب پيروز شد ، انقلاب براي جوان‌ها يک ايدئولوژي به ارمغان آورده بود که جوانان قبل‌تر از آن محروم بودند. جوانان نسل انقلاب رهرو خميني کبير بودند و آن پير فرزانه هر چه مي‌گفت در جان جوانان انقلاب حک مي‌شد .
خميني کبير گفته بود “جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همين جنگ است” به خاطر همين جوان انقلابي قصه ما ترديد نداشت که بايد در خط مقدم جبهه حاضر باشد و با دشمنان رو در رو بجنگد و براي اين کار چه جايي بهتر از فاو و عمليات والفجر 8 …
وقتي به جبهه رفت دل از همه تعلقات دنيا کند و با يک ساک دستي چنان سبکبال عزم سفر کرد که گويي هيچ عزمي براي برگشت ندارد.
آرزوي زن و فرزند ، خانه و کاشانه ، شغل و تحصيل پست و مقام و … نداشت چون فقط به اين فکر مي‌کرد که خميني ، رهبر و مقتدايش چه گفته است ، مي‌پنداشت بايد تکليف را اجرا کند و اگر او اين کار را نکند سرزمين‌اش گزند خواهد ديد بخاطر همين طعم گلوله و ترکش در جانش چنان شيرين مي‌آمد که مشتاقانه در باتلاق‌هاي فاو در پي‌اش مي‌گشت تا کام از شهد شهادت شيرين کند.
خودش 25 سال داشت که شهيد شد اما پيکرش 27 سال در سرحدّات مرزي ايران زير آفتاب سوزان جنوب نگهباني داد تا ديگر هيچ متجاوزي فکر حمله به اين سرزمين را در سر نپروراند. او آرميده بر تابوت ، در حالي که مشتي خاک و استخوان بود ، گمنام به اروميه آمد اما در فرودگاه اين شهر از هيچ نام‌داري چون او بدين باشکوهي استقبال نشده است. ارتش ، سپاه نيروي انتظامي با فرماندهان کل شان ، استاندار فرماندار ، مديران کل ، روسا و اساتيد حوزه و دانشگاه متواضعانه و با حسرت به استقبالش آمده بودند و با اشک ، رشک به حالش مي‌خوردند. شهيد 25 ساله ما گرچه گمنام بود اما کسي با او غريبگي نمي‌کرد ، انگار برادر همه است ، انگار همه ، سال‌ها منتظرش بوده‌اند …
گزارش سفري از دل خاک تا بلنداي افلاک
دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني آذربايجان‌غربي نيز همراه با تعدادي از دانشگاه‌هاي کشور با خاکسپاري دو شهيد در پرديس نازلو ، رنگ و بوي کربلايي گرفت و از اين به بعد آثار حضور اين دو شهيد در رشد اجتماعي و تحصيلي دانشجويان اين دانشگاه متبلور خواهد شد. چون شهدا چراغ راه زندگانند تا راه را گم نکنند ، چون حضور شهيدان در يک دانشگاه نمي‌گذارد مسير الهي علم و دانش کج شود ، چون هر جا شهيدي در دل خاک آرميده باشد خداوند به آنجا نظر مي‌کند…
از چند روز پيش قرار بود 6 شهيد گمنام در آذربايجان‌غربي تشييع شود ، اطلاع‌رساني از اين رويداد هفته‌ها قبل آغاز شده بود و دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني استان ميزباني ابدي 2 شهيد گمنام را بر عهده داشت. روابط عمومي اين دانشگاه اين رويداد را ويژه‌تر از همه مراسم‌هايي که برگزار کرده بود مي‌پنداشت و براي همين چنان تدبير کرده بود که مراسم باشکوه تشييع اين شهدا را آن گونه که شايسته است و مي‌تواند ثبت و ضبط کند و در اين مسير از انواع ابزارهاي رسانه‌اي بهره گرفت تا شهداي گمنام در اروميه و دانشگاه علوم پزشکي‌اش اصلاً” احساس غربت نکنند.
نخست در فرودگاه اروميه پس از مراسم دعا و قرائت زيارت‌نامه ، مقامات استان به استقبال شهداي گمنام آمدند ، حجت‌الاسلام و المسلمين غلامرضا حسني امام جمعه اروميه و نماينده ولي‌فقيه در استان، وحيد جلال‌زاده استاندار آذربايجان‌غربي به همراه فرماندهان نيروهاي نظامي و انتظامي و مقامات حوزوي و دانشگاهي و روساي ادارات تا پله‌هاي هواپيما آمدند و زير تابوت شهدا رفتند تا به برکت آنها توفيق خدمت در نظام اسلامي را بيشتر بيابند.

گروه موسيقي نيروهاي نظامي ، مارش عزا نواخت و دژبانان شهدا را همچون قهرمانان بر فراز شانه‌هايشان گرفتند. وقتي تابوت‌هاي شهداي گمنام را در فرودگاه اروميه به آمبولانس‌ها مي‌گذاشتند وحيد جلال‌زاده استاندار آذربايجان‌غربي گفت: همه ما امروز در اين محل جمع شده‌ايم تا ميثاق دوباره‌اي با خون شهدا ببنديم و به‌ آنها اعلام كنيم كه طبق خواست آنها تا جان در بدن داريم از خط امام (ره) و خط ولايت‌فقيه تبعيت مي‌كنيم و آن را ادامه مي‌دهيم.
او اين را هم گفت که نهضت امام خميني(ره) در مسير خط سرخ شهداي كربلاست كه اين هدف اصلي قيام و انقلاب مردم ايران بود. به گفته جلال‌زاده استقبال از پيكر پاك و مطهر شهدا و تجديد ميثاق با‌ آنان بيش از آن كه مورد توجه دوستداران انقلاب باشد مورد توجه دشمنان است چرا كه آنها ميزان وابستگي و دلبستگي مردم ايران به انقلاب را با چنين معيارهايي مي‌سنجند.
شهداي گمنام شب همين روز به حسينيه امام خميني(ره) دانشگاه علوم پزشکي اروميه آورده شدند تا دانشجويان و آحاد مردم با آنها وداع کنند.
حجت‌الاسلام حبيب محمدنژاد مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه صنعتي شريف تهران که به احترام شهدا به اين مراسم آمده بود ، به عنوان سخنران پشت تريبون قرار گرفت و با اشاره به مصادف شدن حضور شهداي گمنام در دانشگاه علوم پزشکي اروميه با ايام فاطميه گفت: تشابهات خاصي بين شهداي گمنام و حضرت فاطمه (س) وجود دارد و جواني گمنامي مزار، بي‌اعتنايي به دنيا ، مظلوميت و شهادت در راه ولايت از جمله اين مشابهت‌هاست.
او خطاب به دانشجويان تاکيد کرد که شهادت با محبت دنيا قابل جمع نيست و کساني که آخرتشان را به دنيايشان نفروختند شهد شهادت نوشيدند ، چرا که حب دنيا رأس و آغاز تمام انحرافات و خطرات است و شهدا هيچ‌وقت حب دنيا نداشتند و به همين خاطر به مقامات الهي رسيدند.
در اين مراسم دانشجويان رازهاي دل خود را در قالب دل نوشته‌هايي با شهدا در يک طوماري ثبت کردند و وقتي تابوت شهدا در ميان حجله‌اي که با گل‌هاي نرگس آذين بسته شده بود قرار گرفت خيلي‌ها نتوانستند جلوي اشک‌هايشان را بگيرند و شهدا را چنان در حلقه اشک و عشق خويش گرفتند که تا ساعتي فقط صداي گريه و ناله مي‌آمد ، انگار که برادران و خواهران واقعي شهدا بر سر پيکرها نشسته باشند.
مراسم تشييع پيکر شهدا نيز پنجم ارديبهشت مطابق همه سال‌هاي دوران جنگ از ميدان انقلاب اروميه آغاز مي‌شد. دلاوران به خون خفته اين بار در لشگر 64 پياده اروميه در آمبولانس‌هايي که ديگر عکسي از هيچ شهيدي بر پيشاني‌اش نبود و فقط سن شهداي گمنام بر تابلوها نقش بسته بود منتظر بودند تا مردم آنان را از ميدان انقلاب تا ميدان امام حسين(ع) تشييع کنند.
ابتدا يکي از همرزمان شهدا و کسي که خودش در عمليات والفجر 8 در منطقه فاو جنگيده بود بر بالکن شهرداري رفت تا دقايقي سخنراني کند.
سردار ارجمندي‌فر جانشين قرارگاه حمزه سيدالشهدا (ع) در اين مراسم به مردم گفت: شما با حضور پرشورتان در اين مراسم معنوي، جاودانگي و زنده بودن شهدا را اثبات نموديد.
او با ذکر خاطراتي از دوران جنگ ادامه داد: عمليات والفجر 8 در زماني اتفاق افتاد که شرق و غرب از لحاظ تکنيک و تاکتيک رژيم بعثي عراق را حمايت مي‌کردند و هيچ نيروي نظامي نمي‌توانست به سادگي در آن منطقه عملياتي نفوذ کند اما اين عمليات در ششمين سال جنگ توسط رزمندگان اسلام اتفاق افتاد و مجامع بين‌المللي را به حيرت واداشت.
جانشين قرارگاه حمزه سيدالشهدا (ع) تصريح کرد: تا اين فرهنگ شهادت هست و تا عشق به ائمه اطهار، حضرت فاطمه (س) و عشق به ولايت در ملت ايران موج مي‌زند ما در برابر مستکبرين گامي به عقب بر نخواهيم داشت. سردار ارجمندي‌فر با اشاره به اهداف تدفين شهدا در دانشگاه‌ها گفت: اين شهدا در محوطه دانشگاه‌هاي اروميه به خاک سپرده مي‌شوند چون اين گل‌هاي پرپر ، اراده کرده‌اند که در دانشگاه حضور داشته باشند چرا که امروز خط مقدم ما براي رسيدن به اوج اقتدار و سربلندي از مسير علم و دانش مي‌گذرد و در باغ شهادت امروزه از سمت دانشگاه‌ها باز است كه نمونه آن تقديم شهداي هسته‌اي در سال گذشته است.
پيکر پاک شهداي گمنام پس از برپا داشتن نماز به امامت آيت‌ا… قريشي نماينده مجلس خبرگان رهبري در ميدان انقلاب اروميه به سمت ميدان امام حسين (ع) تشييع شد. بخش دانشگاهي‌تر تشييع پيکر شهدا در پرديس نازلوي دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني آذربايجان‌غربي امتداد يافت و پس از قرباني کردن براي تبرک قدوم شهدا به دانشگاه دانشجويان دختر و پسر شهدا را از دم در دانشگاه ، عاشقانه و در ميان حزن و اندوه بر بالاي دست‌هاي خود گرفتند و تا مدفن ابديشان که  از چند روز قبل آماده‌سازي شده بود آوردند.
دانشجويان براي مجلس ترحيم شهدا حلوا و خرما تدارک ديده بودند و با شربت از تشييع کنندگان شهدا پذيرايي مي‌کردند.
در اين مراسم دکتر کوروش ساکي رئيس دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني آذربايجان‌غربي گفت: شهدا برکت جامعه ما هستند و عزت و اقتدار ايران به‌ واسطه خون شهدا تضمين شده است.
او تصريح كرد: شهدا براي هميشه تاريخ جاودانه‌اند و امروز اقتدار و عزت ملت ايران مرهون خون شهدا است.
وي ادامه داد: ما مفتخريم که در ايام سوگواري دخت نبي مکرم اسلام (ص) ميزبان 2 تن از شهداي گمنام در دانشگاه هستيم و به واسطه همين بانوي بزرگوار انفاس قدسي شهدا در فضاي دانشگاه‌ها به مشام مي‌رسد.
رئيس دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني آذربايجان‌غربي خطاب به دانشجويان حاضر در مراسم گفت: شرکت در مراسم تشييع شهدا نشانه تجليل از حماسه‌ها و دلاوري‌هاي رزمندگان اسلام است. پس از سخنراني دکتر ساکي و تاکيد مجدد حجت‌الاسلام حبيب محمدنژاد مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه صنعتي شريف تهران بر پاسداداشت راه شهدا ، نماينده‌اي از سوي دانشجويان متني را در گراميداشت ياد و خاطره شهدا قرائت کرد و سپس مراسم تدفين پيکر شهدا در ميان ناله‌ها و شيون دانشجويان و افراد حاضر در مراسم برگزار شد به طوري که گونه‌هاي اکثر دانشجويان از اشک چشم‌شان خيس بود.
دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني آذربايجان‌غربي براي دو شهيد گمنام در محل مسجد حضرت فاطمه (س) در پرديس نازلو مراسم شب شام غريبان نيز برگزار کرد که طي آن ضمن ختم قرآن ، مداحي و سخنراني در خصوص جايگاه رفيع شهدا بر اهميت پاسداشت دستاورهاي خون شهدا در حفظ انقلاب اسلامي ايران تاکيد شد.
آقایی پر/نقطه سر خط
Print Friendly, PDF & Email
کدخبر : 3375




یک دیدگاه

دیدگاه خود را به ما بگویید.