تاریخ انتشار :چهارشنبه ۳ خرداد ۹۱.::. ساعت : ۴:۳۵ ب.ظ

   391 بازدید

حقيقت آن است اگر ديدارهاي موسمي و مقطعي را از اين ديدارها مستثني کنيم چيز زيادي از حضور مسئولان در مساجد باقي نمي‌ماند

هنوز حصيرهاي سفت اما زيباي زرد رنگ مسجد دهمان را که در همه جاي آن پهن شده بود به خاطر دارم، به گمانم نشستن بر روي آن حصيرها و گوش دادن به سخنان وعاظ و يا نماز خواندن بر روي زبري خشک آن که جايش بر روي پاهاي آدمي باقي مي‌ماند معنويت بيشتري داشت.
چهار دهه پيش، مسجد روستاي ما سقفي کاه‌گلي داشت و داخل آن حصيرهاي دستباف پهن شده بود و فقط چند پتو و فرش کهنه در آن مفروش بود که بزرگ‌ترها و پيرمردها روي آن مي‌نشستند. مؤذن اذان و مناجاتش را در پشت بام مسجد مي‌گفت و خبري از بلندگو و سيستم صوتي نبود. خاطرات عزاداري‌هاي محرم و کلاس‌هاي قرآن رمضان در آن سال‌ها که به معصوميت کودکي و جواني آغشته بود فراموش شدني نيست، وجود شهداي فراوان سال‌هاي نخست انقلاب در ده ما برآمده از تربيت مسجدي و تأثيرگذاري آموزه هاي ديني همان مسجد خشتي و ساده روستاست. آن زمان فقط يک روحاني داشتيم با اين حال نمازهاي جماعت مرتب اقامه مي‌شد و روحاني روستا مديريت معنوي ده را بر عهده داشت و مسجد، محل تمامي تجمعات اهالي روستا بود و در زمان فراغت از کشاورزي و دامپروري، در فصل‌هاي گرم جلوي مسجد تجمع مي‌شد و در فصول سردتر در اتاقکي که به آن زمستان مي‌گفتيم جمع مي‌شديم.
در حقيقت مسجد مرکز ثقل زندگي مردم بود. چند سالي گذشت و باز در اثر تربيت مسجدي تعدادي از جوانان روستا به شغل روحانيت علاقه‌مند شدند و اندکي بعد نمايندگاني از سه نسل روحاني شدند و اين مي‌توانست بهترين اتفاق باشد براي روستايي که با روي دادن انقلاب به يکي از انقلابي‌ترين روستاها مشهور شده بود.
اما در اين ميان مسجد خشتي و کاه‌گلي روستا برچيده شد و با همت اهالي و روحانيون ده بجاي آن مسجدي بزرگ‌تر ساخته شد که سقفش شيرواني است و داخل آن با فرش‌هاي اهدايي اهالي روستا مفروش شده و به اندازه همه پتوي نرم وجود دارد و چند سال بعد يک حسينيه معظم نيز براي بانوان روستا ساخته شد.
تا اينجا اين حقيقت را به خاطر داشته باشيد تا بعدا” رويي ديگر از يک سکه را مرور کنيم.
کارکردهاي بسيار مسجد از صدر اسلام تا کنون معلوم است و تأثير‌هاي متنوع آن در برهه هاي مختلف از تاريخ نشان داده شده است و چه بسيار رويدادهاي مهم تاريخي که جرقه هاي آگاهي بخش آن از مساجد زده شده و ملت‌هايي را از ظلمت رهايي داده است. آخرين نمونه آن انقلاب اسلامي ايران است که با محوريت مساجد به وقوع پيوست و در حقيقت مسجدي‌ها انقلاب کردند و غير مسجدي‌ها بعداً طلبکار شدند که در نهايت طلبشان راه به جايي نبرد و تعدادي از آن‌ها سال‌هاست که در کشور هم‌جوار اسير نفس خويش و طلب نداشته‌شان هستند و ظلمت انديشه‌شان بر عمق جهالت و تصور غلطشان از دين، مدام افزوده است.
انقلاب اسلامي بيش از هر چيز وام دار مساجد است و بر همين اساس توجه به مسجد از نخستين روزهاي انقلاب در صدر توجه مسئولان قرار گرفته است و چه بسيار مساجدي که ساخته شد و چه بي‌شمار فعاليت‌هايي که با محوريت مساجد انجام گرفت.
هم اينک متوليان رسمي متعددي در خصوص مساجد وجود دارند که هر کدام در خصوص چند کارکرد مسجد فعاليت مي‌کنند که در جاي خود مي‌تواند پديده ارزشمندي به شمار آيد.
هر از گاهي مسئولان نظام نيز در مساجد حضور مي‌يابند تا با مردم ديدار کنند.
حقيقت آن است اگر ديدارهاي موسمي و مقطعي را از اين ديدارها مستثني کنيم چيز زيادي از حضور مسئولان در مساجد باقي نمي‌ماند. در ايام انتخابات و يا مناسبت‌هاي انقلابي و يا مرگ و ميرها مسئولان در مساجد حضور مي‌يابند اما کمتر ديده مي‌شود که مسئولي براي چاره جويي از مشکلات مردم در مسجدي حاضر شود. در اين سال‌ها به خصوص در دو دهه پس از جنگ چنان نرم و آرام از مسجد فاصله گرفتيم که خيلي حاليمان نشد که داريم چه فرهنگي را از دست مي‌دهيم و چه چيز بي ريشه و بي خاصيتي را جايگزينش مي‌کنيم.
مثلا” براي ديدن يک مدير خيلي معمولي که فقط وظيفه رسيدگي به گوشه اي از مسائل جامعه را دارد بايد فلان ساعت از فلان روز را که آقا براي ديدار مردمي اختصاص داده برگزينيم و به ديدارش برويم تا شايد مشکلمان حل شود شايد هم نشود.
تازه اين اتفاق منوط به ثبت نام و تعيين وقت قبلي و رسيدن نوبت نيز هست که مسئولان دفاتر آقايان وظيفه اين هماهنگي‌ها را بر عهده دارند. چندي پيش همزمان با برگزاري جشنواره قصه_گويي، قصه اي را برايتان نقل کردم که براي ديدن يک مسئول در همين استان خودمان، بايد از 11 در و چندين نگهبان و دربان و مسئول دفتر رد شويم تا شايد فقط کسي تعيين وقت براي يک ديدار بکند. اين جور کارها برخواسته از کدام سيره نبوي يا کدام روش مديرت علوي است که از آن دم مي‌زنيم؟ و اما پديده خوبي که در اين سال‌هاي اخير چند بار رخ داده شايسته اشاره است و آن اينکه استاندار آذربايجان غربي به مناسبت يک صدمين سفر استاني رييس جمهور و هيئت دولت در محل مسجد موسي ابن جعفر (ع) در مدت بيش از سه ساعت در ديدار چهره به چهره با 170 نفر از اقشار مختلف مردم اروميه ديدار و دستورات لازم را براي حل مسائل و مشکلات آنان صادر کرد.
شايد به زعم برخي محاسبه چندان خوشايندي نباشد اما اگر استاندار آذربايجان غربي به همراه مديران استان بتواند در تمامي بيش از 3500 مسجد استان حضور پيدا کند مي‌تواند مشکلات بيش از نيم ميليون نفر از اهالي استان را حل کند (تقريباً همين قدر خانوار داريم) که ده هزار ساعت زمان خواهد برد يعني يک و نيم سال و باز اگر متوسط عمر مديريتي مديران را چهار سال تصور کنيم دو و نيم سال ديگر براي بقيه کارها زمان باقي مي‌ماند که البته ادعاي همه مديران خدمت به مردم است و مردم انتظارشان حل مشکلشان است نه افزوده شدن بر مسير حل مشکل.
نگارنده مي‌داند که چنين محاسبه اي به زعم بسياري در مقام اجرا، نشدني مي‌آيد اما همين دولت يک صد سفر استاني و صدها سفر وزارتي انجام داد و شد و اکنون مسئولان اين دولت مدام به اين موضوع افتخار کرده و مي‌بالند که توده هاي مردم نيز از اين پديده به نيکي ياد مي‌کنند.
در اين ميان اگر کمي بيشتر به کارکردهاي مساجد در مديريت جامعه بيشتر دقت کنيم خواهيم توانست بسيار زودتر از آنچه که در کتاب‌هاي مديريت نوشته شده بر قلب و روح ملت‌ها ورود پيدا کنيم چرا که مساجد خانه هاي خدايند و کار در خانه خدا اثر دارد هم بر روي مردم و هم بر دل مسئولان و هم در کسب رضايت خداوند.
اما روي ديگر سکه مسجد روستاي ما چه بود؟ اکنون بيش از دو دهه است که ديگر مسجد روستاي ما طلبه جديدي که خيال روحاني شدن داشته باشد به خود نمي‌بيند و روحانيان دهمان همه شهر نشين شده‌اند و کسب و کار خود را دارند و هر روز که مي‌گذرد اين فاصله بيشتر مي‌شود. اغلب پيرمردها در مسجد نماز مي‌خوانند و پيش‌نمازي وجود ندارد… ?

آقایی پر / آراز آذربایجان

Print Friendly, PDF & Email
کدخبر : 4521




دیدگاه خود را به ما بگویید.