تاریخ انتشار :یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۹۱.::. ساعت : ۷:۵۹ ق.ظ

   329 بازدید

مطابق آخرین آمار سالانه 180000 ایرانی تحصیلکرده کشورشان را ترک می کنند

هفته گذشته فیلم مستند “میثراث آلبرتا” که توسط یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف ساخته شده و به موضوع مهاجرت نخبگان می پردازد در آن دانشگاه و با حضور دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف اکران گردید.

بنده در جلسه اکران آن فیلم حضور نداشتم و تنها تیزر آن فیلم توسط انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه برایم ای میل شد که بر اساس یک تیزر نیز نمی توان نقدی بر یک فیلم مستند و رویکرد سازنده آن ارائه داد. اما اکران این فیلم انگیزه ای شد برای نگارش این مطلب توسط بنده به عنوان کسی که اکنون سودای اخذ پذیرش از دانشگاه های اروپا و آمریکا را در سر دارد و شاید بتوان با ارفاق او را جز نخبگان این کشور محسوب نمود. مطابق آخرین آمار سالانه 180000 ایرانی تحصیلکرده کشورشان را ترک می کنند. این آمار در کنار هزینه سنگینی که کشور بابت تربیت و پرورش هر یک از این نیروهای متخصص متحمل می شود، ضرورت توجه و تعمق در چرایی این پدیده و اندیشیدن تدابیری برای مقابله با آن را روشن می سازد. تصور می کنم بیان آنچه در چند سال اخیر بر بنده گذشته است بتواندعینی تر از مقاله ای نظری برخی نکات را در مورد این پدیده روشن سازد.

از یاد نمی برم روزی را که با اعلام نتایج آزمون کارشناسی ارشد موفق به کسب رتبه تک رقمی در یکی از رشته های مهندسی شدم و نتیجه  چند ماه و شاید بهتر باشد بگویم چند سال تلاش خود را دیدم. هرچند در دانشگاه محل تحصیل مقطع کارشناسی ام (یکی از واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی) تقدیر از این موفقیت که برای فارغ التحصیلان آن به ندرت رخ می دهد در یک تقدیر نامه و یک ماشین حساب ده هزار تومانی خلاصه شد! اما در آن روزها تصور می کردم با تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف دیگر پس از فارغ التحصیلی دغدغه اشتغال و مسائل مالی را نخواهم داشت.

اما این خیال باطل چندان پایدار نبود. وقتی در آخرین ترم تحصیلی که مشغول تدوین پایان نامه بودم شروع به جستجوی کار کردم از سوی بسیاری از کارفرمایان دعوت به مصاحبه نمی شدم .

برخی از کارفرمایان هم پس از حضور در مصاحبه  پیشنهادات جالبی مثل شروع به کار به صورت رایگان و یا با حداقل حقوق وزارت کار ارائه می نمودند و البته برخی نیز پدرانه! من را نصیحت می کردند در جستجوی کار نباشم و برای اخذ پذیرش از دانشگاه های آمریکا اقدام کنم “چون حیف است اینجا بمانم و کار کنم.” به هر صورت سه و ماه نیم ارسال روزمه و شرکت در مصاحبه های کاری متعدد در شرکت های مختلف در تهران در نهایت جواب داد و با حقوق قابل توجه ششصد و پنجاه هزار تومان در ماه! در یک شرکت خصوصی استخدام شدم. البته بعد از سه ماه و با فرا رسیدن سال جدید و البته به کار بستن آنچه اندوخته بودم در عرصه عمل، حقوق مذکور پنجاه درصد افزایش یافته به یک میلیون تومان در ماه افزایش پیدا کرد. به هر روی از اینکه درآمد و شغلی در یکی از بنگاه های اقتصادی موفق و صاحب نام داشتم راضی بودم.

اما این آرامش و رضایت دیری نپایید! همزمان با اتمام قرارداد آپارتمانی که در آن به همراه یکی از دوستانم زندگی می کردیم، اجاره مسکن در تهران یک جهش نزدیک به 100 درصدی را تجربه کرد. به گونه ای که دوستم راهی خوابگاه دانشجویی و من نیز با استعفا از محل کار راهی شهرستان شدم.

در شهرستان به همراه یکی از دوستان دوران تحصیل و یکی از اساتید مجرب و توانمندم تصمیم به راه اندازی یک شرکت مشاوره ای گرفتیم و چندین ماه به طرق مختلف در جستجوی اخذ یک پروژه بودیم اما به هر کجا که پیشنهادی ارائه نمودیم پاسخی دریافت نکردیم. گویا برای تمامی پروژه های تحقیقاتی مذکور افرادی توانمند تر از استاد گرامی ما پیشنهاد ارائه می نمایند. به هر حال مایه مباهات است.

در همین حال به بیش از 10 دانشگاه غیر انتفاعی در شهرمان نیز برای تدریس به صورت حق التدریس مراجعه نمودم که گویا تمامی اساتید در تمامی دانشگاه های مذکور ار بنده توانمند تر بودند چرا که هیچ پاسخی به روزمه و درخواست همکاری بنده داده نشد. به هر حال مجددا مایه مباهات و افتخار بنده  است.

تلاش هایم به دو مورد بالا محدود نشد و برای تعدادی از شرکت های بزرگ صنعتی در اطراف شهرمان نیز درخواست همکاری و رزومه ارسال نمودم که گویا هیچ نیازی به اندک دانش و تجربه بنده نداشتند به هر روی مجددا و برای آخرین بار مایه مباهات و افتخار است.

پس از گذشتنن آنچه در سطور بالا ذکر شد و صرف چند ماه وقت و انرژی و عدم دریافت هیچ گونه نتیجه تصمیم گرفتم که مانند تعداد زیادی از هم کلاسی های خود و با شروع از مطالعه زبان انگلیسی با کوله باری گلایه از کم لطفی ها و ابهام و عدم اطمینان نسبت به آینده به قطار پرمسافر اخذ پذیرش تحصیلی بپیوندم قطاری که بیش از نامی از همکلاسی هایم تا کنون سوار بر آن شده و به مقصد رسیده اند. تنها با این کورسوی امید که آینده ای را که به دنبال ساختنش در سرزمین مادری بودم در آن سوی آبها و در دیار غربت برای خود بسازم.

اما سوالی دارم که نمیدانم آن را باید از چه کسی بپرسم و آن اینکه جوانی مثل من بعد از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد یک رشته مهندسی در برترین دانشگاه این کشور و یکسال تجربه کار در یکی از موفق ترین بنگاه های اقتصادی کشور بازهم باید دغدغه شغل، مسکن، و حتی تامین مخارج خودش به عنوان یک فرد مجرد را داشته باشد؟

 تابناک
Print Friendly, PDF & Email
کدخبر : 3607




دیدگاه خود را به ما بگویید.